تبليغاتX
باران سینما:سایت اطلاع رسانی باران کوثری

baraneema

باران سینما

baraneema

http://baraneema.blogfa.com

باران سینما:سایت اطلاع رسانی باران کوثری

باران سینما:سایت اطلاع رسانی باران کوثری - مستندي ويژه دوران گذار

باران سینما:سایت اطلاع رسانی باران کوثری

باران سینما:سایت اطلاع رسانی باران کوثری

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

موضوعات
     
گفتگو ها
   









 
افراد آنلاین
 

کل نمایش:
سايت هاي مرتبط با ما



<-BlogCustomHtml->

 
جدیدترین مطالب
     
آرشیو مطالب
     
  مستندي ويژه دوران گذار
مرتبط با : رخشان بنی‌اعتماد
ارسال شده در: چهارشنبه 3 تیر1388

درباره تازه‌ترين مستند رخشان بني‌اعتماد؛ ما نيمي از جمعيت ايرانيم
مستندي ويژه دوران گذار

آخرين كار رخشان بني‌اعتماد، «ما نيمي از جمعيت ايرانيم» يك مستند گزارشگر درباره مطالبات زنان ايراني در انتخابات رياست‌جمهوري دهم است و بيش از هر چيز مرا به ياد يك شعر از زني شاعر مي‌اندازد:
زن از پا افتاد/ مرد هرگز او را ياري نكرد/ زن گريست/ و اشك‌هايش به رودخانه‌اي بدل گشت/ مرد در آب‌هاي آن رودخانه به شنا پرداخت/ زن در آستانه غرق شدن بود/ مرد منتظر ماند تا ديگران به ياري زن بشتابند/ زن بعدها/ شنا كردن را آموخت/ مرد انديشيد آب بس كم‌عمق بوده است/ زن از گريستن باز ايستاد و خنديدن آغاز كرد...
اين شعر- حكايت- كه به غرق شدن مرد در اشك‌ها مي‌انجامد، گويي عصاره دوران گذار از فرهنگ مردسالار به دوران آزادي زن از قيود بردگي و كسب حقوق برابر را دربردارد. شاعر، جوزفين اوستين، زني است كه در انگلستان مجله تخصصي First Time را اداره مي‌كند و با عبور از تابوهاي مدرن به گرايش فمنيستي معاصر در غلتيده كه اين‌بار در سر ديگر ماجراي مرد و زن بر زمين مرد را غرق مي‌كند. اين همان كاري است كه فيلم بني‌اعتماد نمي‌خواهد انجام دهد. اين فيلم نه خواهان برتري جنسي، كه مساوات حقوقي دو جنس است. ابتدا نكاتي را گوشزد مي‌كنم:
«ما نيمي ازجمعيت ايرانيم» مي‌كوشد نقش بيان‌كننده مطالبات ضدتبعيض‌هاي پدرسالارانه و قيم‌مآبانه باشد كه در جامعه ما عليه زنان، رواج دارد. بني‌اعتماد شعر نسروده است. فيلمي متعرض، خاص دوران حاضر، با ويژگي «حقوق‌طلبي» ساخته است. («مطالبه‌خواهي» يك تركيب عربي فارسي و «اين همان گو يا نه» و نادرست است و بهتر است اين غلط رايج نشود. زيرا كلمه «مطالبه»، خود به معني يك خواستار دوسويه است). شايد كلمه جنبش مطالبه‌اي درست‌تر باشد)

«ما نيمي از جمعيت ايرانيم» همان‌طور كه گفتم مستندي گزارشي، يا بهتر بگويم مقاله‌اي بصري با كاركرد معين طرح مطالبات زنان ايران در انتخابات رياست‌جمهوري كنوني است.
در اولين گام مايل نيستم، كاستي‌هاي اضطراري فيلم از نظر ساختار و امكانات را وانهاده و بالقوه تكنيكي و ماتريال‌هاي مستند براي لمس‌پذيري بيشتر درخواست‌هاي زنان را مورد بررسي قرار دهم و مثلا بگويم زندگي روزمره كه اگر در فيلم از عمل زنان گوناگون و اقشار مختلف آن جاري مي‌گشت، به سرزندگي كار ياري مي‌داد و...
و نيز مايل نيستم در وهله اول كاستي‌هاي ديدگاهي يا محتوايي يا محدوديت‌هاي معناپردازانه فيلم را باز كنم كه حتما بايد به آن در ارتباط بينامتني با جنبش عمومي يا نقص پوپوليستي جنبش آزادي‌طلبي در ايران، بعدتر، مفصلا اشاره كرد.
مي‌خواهم در وهله اول بر اهميت يكه اين اثر، همچون ثبت‌كننده يك جهش در مطالبات زنان و تفكر و برداشت سازمان يافته‌تر و رفتن به سمت تشخص مطالبات و درك تاكتيكي متناسب با استراتژي استيفاي حقوق، و نيز ارتقاي مستند رسانه‌اي در درك پاسخ سريع بصري به تحركات اجتماعي حرف بزنم. پس اجازه دهيد ابتدا به ويژگي‌هاي فيلم بپردازم و از خانم بني‌اعتماد و يارانش در اين كار (تدوين خوب بهرامي‌نژاد) تشكر كنم.
فيلم با شرحي در مورد قرار اوليه و نقش مستند حاضر و اعلام بلامانع بودن تكثير نسخه D.V شروع مي‌شود.
اين يادآوري كاملا متناسب با ماهيت و نقش كاربردي مستند «ما نيمي از جمعيت ايرانيم» بوده و اتفاقا در تقابل با همه فيلم‌هايي است كه به دست ما مي‌رسد و بر ممنوعيت تكثير تاكيد مي‌ورزد. مقابله با سانسور و حذف يك اثر ديجيتالي متعرض و مطالبه‌گر و آزادي‌طلب هستند، و خودمداري‌هاي منع دولتي، امري ذاتي براي فيلم‌هايي ديجيتالي است كه قدرت نشر وسيع ديجيتالي دارند و نمي‌شود مانعش شد و نيازمند پرده و سالن ويژه براي نمايش نيستند.
هماهنگي كنش ديجيتالي و آزادي‌طلبي جنبش زنان در اينجا مثل يك امر نمادين، در كنش واقعيت جاي گرفته است.
سپس صداي فيلم‌هاي بني‌اعتماد را در تاريكي و برعكس‌ها مي‌شنويم و بني‌اعتماد با اشاره به يك مستند اجتماعي سانسور شده روايتي را با صداي خود آغاز مي كند و با ما در ميان مي‌گذارد كه نزديك 30 سال است هر وقت پشت دوربين قرار گرفته با اين پرسش كه اين فيلم‌ها را به كي نشون مي‌دين، اين فيلم‌ها رو كي مي‌بينه، اين حرف‌ها رو كي مي‌شنوه با او بوده است.
او مي‌گويد اكنون اما پس از 30 سال يك فضاي تازه در ارتباط با مطالبات زنان شكل گرفته است. رابطه كانديداها با مساله زنان، مشاوران زن و همسران‌شان در مبارزه انتخاباتي، ضمنا نماينده ارتقاي مبارزه حقوق‌طلبي و نشر مطالبات زنان است.
فيلم بني‌اعتماد با اين جهش به جلو، هماهنگي دارد و پاسخي به موقع به آن و در مسير رشد اين جريان به شمار مي‌آيد.
فيلم با پشت صحنه و آمادگي زنان مختلف، داراي پوشش اسلامي يا پوشش غيررسمي و معمولي زنان مدرن غير سنت‌گرا، كه براي مصاحبه آماده مي‌شوند، آغاز مي‌گردد. اين آماده شدن هم فضايي زنده به گزارش رخشان بني‌اعتماد داده و هم متناسب است با شروع معنوي دور تازه‌تري از جنبش زنان و حركت نود و مسير مطالبه‌هايشان.
تصوير بني‌اعتماد كه با نوشتن نام فيلم كار تيتراژ را هم به انجام مي‌رساند، مبين كاربرد دوربين به‌مثابه قلم، و نيز حضور فعال و مشاركت كارگردان در همگامي با خواست زنان درون فيلم است.
صداي بني‌اعتماد فضاي جديد را همان فضاي «مطالبه‌خواهي» نام مي‌برد (من با اين تركيب نادرست توافق ندارم) و فيلم سراسر بيانگر همين حقوق‌طلبي و مطالبات زنان است. هرچند محدوديت فيلم به بيان مطالبات از زبان فعالان و حقوقدانان زن، نوعي گسست بين سيماي مستند زندگي زنان و مطالبات و تكرار سيماي محدودي از زن را در فيلم پديد آورده است اما در عين حال به سبب آن كه اين زنان متشكل‌ترين آگاهي را بيان مي‌كنند، متناسب‌ترين چهره براي جنبش حقوق‌طلبي بوده‌اند.
فيلم با ارجاع به كنفرانس‌ها، نشست‌ها و گردهم آمدن مجامع تخصصي دفاع از حقوق زنان چه از نوع اسلامي و مذهبي و چه غيرمذهبي مبين نوعي ائتلاف، اشتراك درخواست و تحول در حركت زنان و وحدت‌طلبي‌شان براي فائق آمدن بر موانع قانوني و تبعيض آلود موجود است.
دو خواست پيوستن ايران به كنوانسيون جهاني رفع تبعيض از زنان و بازنگري و اصلاح قوانين تبعيض‌آلود داخلي چون شاهراه و دروازه مبارزه زنان براي رفع مظالم موجود، در فيلم مورد تاكيد قرار مي‌گيرند. اين براي نخستين‌‌بار است كه فعالان عرصه حقوق‌طلبي زنان در بيانيه‌اي مشترك، خارج از ديدگاه‌هاي مختلف خواست‌هايشان را پي مي‌گيرند.
زنان مي‌گويند بايد نقص خود را برطرف كنند: (ما از حاكمان خود سوال نمي‌كنيم. ما بايد بياموزيم سوال كنيم) اين آگاهي كه مي‌توان از كانديداهاي رياست‌جمهوري سوال كرد و آنان را بر سر توسعه حقوق زن در جامعه ايراني به رقابت انداخت يك گام به پيش در قلمرو آگاهي به شيوه عمل براي استيفاي حقوق زنان است.
نوشين احمدي‌خراساني، مريم بهروزي، فائزه هاشمي، ژيلا بني‌يعقوب هر يك حاصل كارشان را در قلمرو حقوق زنان بيان مي‌كنند. اينكه حتي در روزنامه‌ها كاربرد واژه جنبش زنان در ايران دچار مشكل است و سانسور طرح مسائل زنان، از جمله اين سخنان است. نفي نگرش ابزاري به زن و تقويت ابزارهاي حمايتي از ديگر نكات است و اين آگاهي كه زنان دريافته‌اند با استفاده از فضاي انتخابات مي‌توانند سانسور را دور بزنند. به‌ويژه كه در اين چهار سال وضعي پيش آمد كه مي‌كوشيد همه چيز را نه به 30 سال پيش بلكه به دوران قاجار برگرداند. احساس خطري كه در زنان آگاه و متشكل بروز كرد، به نوعي همگرايي ختم شد. فرشته ولي‌مراد به نقش ائتلاف‌ها براي بلندتر كردن صداي زنان اشاره مي‌كند. طرح مطالبات مختلف درباره شغل، قوانين مربوط به خانواده، حق طلاق، حق حضانت فرزند، از خواست‌هاي زنان در اين انتخابات است. فريده ماشيني تاكيد مي‌كند حضور زنان هميشه انتخابات را گرم مي‌كند اما اين‌بار قصد دارند نگذارند پس از انتخابات همه چيز فراموش شود. زهرا شجاعي در جلسه زنان كارآفرين عليه تحجر موضع‌گيري مي‌كند، خديجه مقدم و... به باور نكردن توانايي زنان از سوي سيستم قيم‌مآب اعتراض دارد.

1- استيفاي حقوق زنان در جهان مدرن، در گذشته از پيمان نامه كوروش و متون سنتي، ريشه‌اي چند قرني دارد.
در سال 1792 كتاب استيفاي حقوق زنان به قلم مري و لستون كرافت، اندكي پيش از تولد آگوست كنت منتشر شد.
در كتاب جامعه‌شناسي زنان* به قلم پاملا آبوت و كلر والاس آمده است: هريت مارتينو كه به تعبيري نخستين زن جامعه‌شناس به معناي امروزي به‌شمار مي‌آيد، هم عصر كنت بود و زماني كه اثر مهم او جامعه آمريكا به چاپ رسيد (1868) اميل دوركيم 10 سال داشت و ماكس وبر چهار ساله بود. سال‌ها پيش از آن كه تالكوت پارسونز و سي‌رايت ميلز صحنه جامعه‌شناسي آمريكا را تسخير كنند، زنان فرهيخته بسياري در دنياي انگليسي‌زبان در زمينه موقعيت زن در جامعه قلم زده بودند و در فرانسه اثر عظيم فلسفي سيمون دوبوار، جنس دوم (1949) كه گزارشي همه‌جانبه از موقعيت زن در جامعه به شمار مي‌آمد انتشار يافته بود. اين همه اما راه را براي ورود جدي مقوله جنسيت به مباحث علمي هموار نكرد.
گويي جهان در انتظار نابساماني‌هاي اجتماعي تازه‌تري بود تا به تعبير جورج ريترز خواب شيرين مردان محافظه‌كار را بر‌آشوبد و چشم آنان را در پي شناخت علل اين نابساماني بر نيمه پنهان جامعه بگشايد و اين فرصت ظاهرا در دهه 1960 ميلادي دست داد وضعيت سياسي اين دهه كه اوج‌گيري موج ديگري از جنبش زنان در دهه 70 را در پي داشت نياز به بازنگري در مفاهيم علمي از چشم‌اندازي تازه و با عنايت به مقوله جنست را آشكار كرد.
مجمع عمومي سازمان ملل 1975 را سال جهاني زن و فاصله سال‌هاي 85- 76 را دهه زنان: برابري، توسعه و صلح ناميد.پس از آن نيز طي قطعنامه‌اي برنامه كنفرانس جهاني زن (كپنهاك 1980) را كه بررسي وضعيت اشتغال و بهداشت و آموزش زنان بود مورد تاكيد قرار داد و در 1985 كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان را تدارك ديد كه كشورهاي عضو جامعه ملل نرم نرمك به آن مي‌پيوندند...
آغاز سده جديد ميلادي... جامعه جهاني عزم خود را براي محو تبعيض‌هاي جنسيتي عليه زنان جزم كرده است. جامعه‌شناسي زنان- ترجمه نجم عراقي آبوت تاكيد مي‌كند: «اين سكه اما روي ديگري نيز دارد. اوجگيري نداي حق‌طلبانه زنان از همان ابتدا محافظه‌كاران جديد را در سراسر جهان چنان به وحشت انداخت كه با تمامي توان و تجهيزات خود براي پاتك به ميدان آمدند.»
بايد پذيرفت كه گنجاندن انواع نظريه‌هاي فمنيستي و مطالعات زنان در متون دانشگاهي با مقاومت روبه‌رو شده است. اما از سوي ديگر نبايد تحقيقات متعددي را نديده گرفت كه نشان مي‌دهد نرخ خوشحالي زنان به‌رغم اين جريانات در جوامع مدرن غربي رو به كاهش رفته است.
پس ما مي‌بينيم همزمان زنان ما با مبارزه براي كسب حقوق دموكراتيك و برابري و رفع تبعيض از يكسو و ضرورت‌انديشيدن و عدم پيروي چشم بسته از جريان‌هاي جوامع امروزي و پژوهش ژرف‌تر دست به گريبانند و فعالان فرهيخته زن نمي‌توانند چشم بسته به تكرار مفاهيم فمينيستي بپردازند.
فيلم بني‌اعتماد از اين نظر اهميت دارد كه واقف به دركي زنده از مطالبات واقع‌بينانه جنبش زنان ايران است و از آن بيگانه نيست، جنبش حقوق‌طلبي به صورت يك كنش نوين مطالباتي و بي‌نظير در انتخابات دهم، به صورت طلب بيان برنامه نامزدهاي رياست‌جمهوري در خصوص زنان، گامي سنجيده، معقول و پخته و نشان سازمان‌يافتگي نسبي و ارتقاي جنبش زنان ايران محسوب مي‌شود و رخشان بني‌اعتماد با ثبت بصري آن نيز در اين حق‌طلبي شركت كرده است. او سينماگري است كه سال‌هاست درگير دغدغه حقوق زنان است. مستندهاي پيشين او را به ياد داريم.
نكته شيرين آن است كه گذر از «آرزو»يي كه بدون فراهم آوردن ابزار كسب جايگاه بزرگ ـ رياست‌جمهوري زن ـ در روياي رياست‌جمهوري غرق شده بود در حالي كه در مشكلات ابتدايي خود دست و پا مي‌زد، به موقعيت معقول تلاش زن براي كسب حقوق اوليه و رفع تبعيض‌هاي بزرگ، خود گوياي پيشرفت عقلانيت در زنان ماست كه اتفاقا به صورت تمايز چشمگيري دو فيلم مستند بني‌اعتماد، فيلمي متعلق به دوره انتخابات و گزينش آقاي خاتمي و دوره حاضر يعني فيلمي حدود يك دهه بعد، خود را به رخ مي‌كشد. زنان به جاي گام‌هاي نمادين و خيالبافانه و نمايشي، ديگر به اقدام‌هاي واقع‌بينانه و تاكتيك‌هاي هماهنگ با استراتژي مرحله‌اي‌شان گرايش يافته‌اند و فيلم بني‌اعتماد مبين همين رشد تفكر در نقشه راه است.
2 – در پايان اين نوشته، به كاستي‌هايي كه محصول شتاب و عمل اضطراري، و طبعا ناگزيري بني‌اعتماد است و اتفاقا جنبش‌هاي زنان ما هم دچار آن بوده و خوب است كه در آيينه اين فيلم نقص مهم و محدوديت‌هاي خود را هم بررسي كنند، خواهم پرداخت اما مقدمتا اجازه دهيد آرزو كنم نظام مديريت صداوسيما كه در اين انتخابات نوآوري‌هايش طنيني چندصد ميليوني يافته، آنقدر بالغ شده باشد كه نظير ارزش نمايش زنده مناظره نامزدها، ارزش يكه مستندهاي گزارشي زنده رسانه‌اي را دريابد و اين مستند را در جايي كه بايد به نمايش درآورد، (يعني در تنها تلويزيون متاسفانه دچار مديريت دولتي) به تماشا بگذارد. عصر ديجيتال و ماهواره اين روش عقب‌مانده را به شوخي بلاهت‌باري بدل كرده است. و بديهي است فيلم ديجيتالي را هم نمي‌توان حبس كرد. جدا از رقابت‌هاي جهاني رسانه‌هاي حرفه‌اي، CDها و DVDها، ايران و حتي جهان را مثل يك سيلاب جهاني مي‌پيماياند و چه بهتر كه با درك مقتضيات زمان به مانع توسعه حقوق اقشار ملت در مبارزه عليه بردگي كهنه و عقب‌ماندگي مستبدانه قرون سپري شده، بدل نشويم. آن هم در حالي كه نيمي از جمعيت ايران، در قرن بيست‌ويكم نيمه‌اي فرورفته در جهل و تاريكي و بي‌سوادي نيست و نمي‌توان مانع باد و ضرورت‌هاي توفنده دوران شد و بيهوده خود و ديگران را دچار زحمت مضاعف كرد.
3 – حالا بايد بگويم، «ما نيمي از جمعيت ايرانيم»، هم عبارتي واقعگرا، و هم استعاره‌اي تاويل‌پذير است. اگر جمعيت زنان ايران مثلا يك سوم مردان و به هر كمتر يا زيادتر از آن بود، از نظر بيان واقعيت آماري در نتيجه از نظر درستي و واقعگرايي، عنوان فيلم بني‌اعتماد ديگر قابليت استنادش را از كف مي‌داد و بدل به دروغي شبيه همه آمارهاي دولتي ما مي‌شد... از سوي ديگر مطالبه‌حقوق برابر و رها از تبعيض جنسيتي، مفهومي جدا از كميت و نسبت عددي مرد و زن در جامعه است و عنوان فيلم بن‌اعتماد حتي زماني كه جمعيت زنان كم يا زياد شود استعاره‌اي براي برابري‌خواهي حقوقي مرد و زن محسوب مي‌شود. گذر از مفاهيم اخلاقي و فرهنگي به طلب قانون و حقوق برابر، كيفيتي پيشرفته‌تر در مطالبات زنان هر جامعه محسوب مي‌شود.
4 – نكته جذاب رابطه بينامتني مطالبات عمومي در انتخابات دهم و مطالبات ويژه زنان است كه در فيلم بني‌اعتماد بازتاب يافته است. مقايسه درخواست‌هاي عمومي با درخواست زنان (رفع تبعيض و عمل به قانون پيشرو و اصلاح قوانين تبعيض‌آلود و پيوستن به كنوانسيون جهاني حقوق زن و...)
گوياي گونه‌اي هماهنگي رشد عام و خاص است. اين ارزيابي به ما مي‌گويد مطالبات زنان ايراني داراي گسست با خواست مرحله‌اي ملت جهت رشد حقوق فردي و اجتماعي عمومي نيست بلكه زنان با حفظ استقلال خود با مبارزه براي رفع تبعيض از نيمي از جمعيت به اين توسعه قانون‌طلبي پيشرو، و رفع تبعيض ياري مي‌رسانند.
5 – آيا در جنبش مطالبه‌گري و حقوق‌طلبي در انتخابات دهم، مرزبندي با پوپوليسم ديده مي‌شود؟ فيلم بني‌اعتماد نشان مي‌دهد تا حدي جنبش زنان شبيه جنبش عمومي است.
همه شاهديم كه پوپوليسم چنان در مستندهاي تبليغي نامزدها و در تفكر و آن انشاهايي كه به نام برنامه به خود و مردم ارائه مي‌دهند، بيداد مي‌كند كه راه درك مطالبات مشخص قشرهاي گوناگون را بسته و همه را در قالب يك گله بي‌شكل با شعارهاي احساساتي و سطحي‌گري در سرگيجه وامي‌گذارد. تنها در مورد آقاي محسن رضايي است كه اين سطحي‌گرايي به افق روشن‌تري از تغييراتي انجاميده كه مشخص است محصول تفكر و تحقيق طولاني مدت و نه برنامه‌ريزي اضطراري و كلي‌گويانه است.
به نظر من اجتماعي‌گري جنبش زنان و نيز حتي فيلم «ما نيمي از جمعيت ايرانيم» دچار اين عارضه است اما به نسبت جنبش عمومي سياسي، گام‌هاي زنان مرحله‌اي از شخصيت بخشيدن به خواست بخش معيني از مردم را دربرمي‌گيرد اگرچه هنوز از درك تمايز طبقاتي منافع قشرهاي مختلف زنان گويا عاجز مانده است، يا شايد طبقه متوسط مدرن شهري، مي‌خواهد در پشت اين عجز، از ديدن واقعيت موقعيت متفاوت زنان گوناگون و مطالبات متفاوت‌شان سرباز زند! واقعا مطالبات زنان دهقان و كارگر با زنان طبقه متوسط، مطالبات زنان در مديريت سياسي با زنان صاحب صنعت يا... يكي است؟ يا ضمن خواست‌هاي اوليه مشترك، هر يك مطالبات متمايزي دارند؟
6 – بالاخر كاستي ديگر فيلم، فقدان فضاي زنده حضور زنان اقشار مختلف در فضاي زندگي روزمره، محيط كار، عمل اجتماعي و محيط خانه و در فضاهايي است كه ترسيم كننده رنج و مشقت آنهاست از دادگاه، تا محيط اداري، تا فضاي شهري تا محيط‌هاي گذران و اوقات فراغت، و در سفر و حضر اميدوارم بني‌اعتماد، پس از موقعيت اضطراري انتخابات دهم اين فيلم را رها نكند و با ضبط سيماي وسيع زنان در فضاي زندگي و هماهنگ كردن و تدوين مناسب با مطالباتي كه بيان مي‌گردد، به وجه استناد زنده فيلم بيفزايد. تماشاگر مايل است سيماي زنان را ـ نه‌تنها زنان محروم و كمك‌گيرنده و گريان ـ در محيط كار، در مشاغل پرخطر، يا در مقام يك سرمايه‌دار، مدير، پزشك، استاد دانشگاه، معلم، خلبان، راننده و مشكلات ملموس‌اش مشاهده كند، به نحو ملموس در دادگاه، در قيمومت مردان بر زنان و دعوا براي حضانت فرزند و كسب شغل مناسب با نمونه‌هاي زنده سروكار بيابد و فيلم از حالت مقاله‌اي كه حقوقدانان و اعضاي انجمن‌هاي مدافع حقوق زن شفاها بيان مي‌كنند بدر آيد. هرجا بني‌اعتماد به نمونه‌هاي زنده، در اين فيلم رونموده، كار او جاندارتر است.
اين فيلم در حد كاري شتابزده با كاركرد معين در روزهاي انتخابات قابل پذيرش است. اما به عنوان اثري مستند در خصوص مطالبات زنان، نيازمند كار سنديت‌بخشي بصري است و در آن صورت «ما نيمي از جمعيت ايرانيم» بدل به مستند ماندگار يك دوران خواهد شد.
* جامعه‌شناسي زنان پاملا آبوت/كلر والاس ترجمه منيژه نجم عراقي ـ نشر ني

احمد ميراحسان

منبع: روزنامه اعتماد ملی، شماره ۹۵۰، ۱ تیر ۱۳۸۸

نوشته شده توسط باران سینما ,

درباره وبلاگ
     
بخش ویژه