تبليغاتX
باران سینما:سایت اطلاع رسانی باران کوثری

baraneema

باران سینما

baraneema

http://baraneema.blogfa.com

باران سینما:سایت اطلاع رسانی باران کوثری

باران سینما:سایت اطلاع رسانی باران کوثری

باران سینما:سایت اطلاع رسانی باران کوثری

باران سینما:سایت اطلاع رسانی باران کوثری

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

موضوعات
     
گفتگو ها
   









 
افراد آنلاین
 

کل نمایش:
سايت هاي مرتبط با ما



<-BlogCustomHtml->

 
جدیدترین مطالب
     
آرشیو مطالب
     
  می زاک
مرتبط با : می‌زاک
ارسال شده در: سه شنبه 31 اردیبهشت1387

می زاک نام چهارمین فیلم بلند حسنعلی لیالستانی است که با فاصله 11 ساله از اخریین فیلم خود(تابلویی برای عشق) ان را کارگردانی می کند اینبار به سراغ بازیگران نان اشنایی رفته حضور چهره هایی چون فاطمه معتمد اریا محمد رضا فروتن باران کوثری جمشید مشایخی داریوش ارجمند علی رضا خمسه حتما اتفاقی تازه در فیلم های این کارگردان است

کار گردان و نویسنده فیلمنامخ:حسینعلی لیالیستانی -مدیر فیلم برداری حسن پویا طراح صحنهو لباس :امیر اثباتی طرح چهر پردازی: مهرداد میر کیانی صدا بردار :محمد مختاری صدا گزار:محمد رضا دلپاک دستیار اول کارگردان و برنامه ریز : علی تیموری منشی صحنه :پانته ها حسینی مدیر تولید : رضا نوروزی مدیر اجرایی:علی باور عکس :سروناز مستوفی مدیر تدارکات عادل شاه خواه لابراتور :فیلم ناز استودیو صدا : استودیو روشنا

تهیه کننده :جهان گیر کوثری

منبع: سینمای پویا

نوشته شده توسط باران سینما ,

  از سه منظر
مرتبط با : دایره زنگی
ارسال شده در: سه شنبه 31 اردیبهشت1387

نگاهی به «دایره زنگی»

از سه منظر

 

«دایره زنگی» اولین ساخته بلند پریسا بخت‌آور را می‌توان از منظرهای مختلف بررسی کرد.

اگرچه «دایره زنگی» اولین فیلم پریسا بخت‌آور است، اما از همان مراحل پیش‌تولید بسیار مورد توجه قرار گرفت. اول به‌واسطه حضور اصغر فرهادی به‌عنوان فیلمنامه‌نویس که پیشتر خود به‌عنوان کارگردان، فیلم‌های قابل‌توجهی را ارائه کرده است.

 

فیلم در سکوت کامل خبری ساخته شد، به این شکل که هیچ خبرنگاری نتوانست با عوامل فیلم گفت‌وگویی داشته باشد یا از پشت صحنه فیلم به شکل و روال همیشگی گزارشی تهیه کند و در کنارش اخباری که به گوش می‌رسید حاکی از این بود که فیلم قابل‌توجهی در حال ساخت است.

 

جنجال‌ها و حاشیه‌ها وقتی بیشتر شد که آن‌گونه که سازندگان فیلم می‌گفتند، برای شرکت در جشنواره فیلم فجر باید در آن اصلاحاتی صورت می‌گرفت.

 

فیلم، یکی دو نمایش محدود در جشنواره داشت و درنهایت پس از کش و قوس‌های فراوان با جرح و تعدیل‌هایی پروانه نمایش دریافت کرد و حالا مدتی است که نمایش عمومی فیلم آغاز شده است.

 

می‌توان از پوسترها و سردرهای نمایش‌دهنده فیلم شروع کرد که با چهره‌های پرشمار بازیگران آشنا و محبوب، مخاطبان را به دیدن فیلم فرامی‌خوانند، اما حالا که فیلم را نگاه می‌کنیم به نظر می‌آید این همه حاشیه فقط برای فتح گیشه بوده است.

 

فیلمنامه:

در هر اثر سینمایی اگر نام خالق و کارگردان آن اصلی‌ترین و مهم‌ترین عنصر است اما در کنارش فیلمنامه‌نویس نیز در تعیین سرنوشت فیلم بسیار مهم و حیاتی است.

اصغر فرهادی به‌جز آنکه همسر پریسا بخت‌آور است به‌نظر می‌آید که به‌عنوان یک همکار، شخصیت تأثیرگذاری در سرنوشت فیلم «دایره زنگی» بوده است. فیلمنامه‌ای که اصغر فرهادی به نگارش درآورده دقیقا براساس همان نگاه و دغدغه‌هایی است که همیشه در مجموعه‌ها و کارهای سینمایی‌اش دنبال کرده است؛ یعنی رفتن به سراغ حال و هوایی واقع‌گرا و پرداختن به تم‌های اجتماعی و شهری خصوصا در دل کلان‌شهر تهران.

این‌بار نیز فرهادی بر شهر تهران زوم کرده، این‌بار نیز از خیابان شلوغ و پرترافیک این شهر شروع کرده و همچنان که در «چهارشنبه‌سوری» زندگی یک خانواده را مورد توجه قرار داده بود، حالا با تفاوتی کوچک‌تر زندگی چند خانواده را به موازات و در کنار هم در دل یک آپارتمان به تصویر کشیده است. زندگی آدم‌های فیلم در دل این آپارتمان‌ها به‌نوعی نیز با اتفاقاتی که می‌افتد با اتفاقات و مناسبات و حال و هوای شهر تهران گره می‌خورد، اما فیلم سردرگم است.

اگر در کارهای قبلی فرهادی این پرداختن به کانون خانواده تأثیرگذار بود، در «دایره زنگی» نوعی آشفتگی و پراکندگی دیده می‌شود. انگار که با زور، روابط آدم‌ها با هم شکل می‌گیرد. این‌که ابتدای فیلم با صحنه تصادف و تعقیب و گریز شروع می‌شود و بعد همین آدم‌ها به شکل دیگر دوباره رودرروی هم قرار می‌گیرند، بهانه‌های آن کمی سست است. درواقع مسائلی که فرهادی در فیلم خود به‌عنوان دغدغه‌های اصلی مورد توجه قرار داده تکراری و رنگ و رو باخته است.

ماجرای دختر فراری، اعتیاد، بی‌بندوباری و بحث ماهواره از همه مهم‌تر دیگر مباحثی است که هم در سینما و هم در حوزه‌های دیگر بارها به آنها پرداخته شده است. اگر قرار است که در سینمای اجتماعی – که «دایره زنگی» نیز ظاهرا در همین دسته قرار می‌گیرد – فیلم و اثری مورد توجه قرار گیرد بايد مناظر همیشگی با دیدی نو و حرف‌های تازه به تصویر کشیده شود، اما «دایره زنگی» فاقد این تأثیرگذاری است.

نگاه کنیم به مناسبات خانواده‌هایی که در دل این آپارتمان، دوربین به سراغ آنها می‌رود، واقعا کدامیک همدلی‌برانگیزند؟ کدام در ذهن و یاد مخاطب می‌مانند؟ درواقع می‌توان گفت اگرچه فرهادی تلاش کرده که به‌لحاظ شکل و ساختار و ارتباط آدم‌ها و وقایع گام تازه‌ای را بپیماید اما فیلم کاملا کلیشه‌ای و تکراری است.

 

کارگردانی و ساختار:

نام پریسا بخت‌آور آشناست. این نام را بیشتر در کارهای تلویزیونی ایشان به‌خاطر می‌آوریم. اگرچه در آنها نیز بخت‌آور به‌نوعی همیشه سعی کرده است که به فضاهای رئال نزدیک شود، اما در «دایره زنگی» به‌نظر این دغدغه او کاملا جدی‌تر شده. امیدوارم این قضاوت باعث سوءتفاهم نشود اما «دایره زنگی» به‌نظر تکرار همان مجموعه پیشین خانم بخت‌آور یعنی «من یک مستأجرم» است.

مجموعه‌ای که در دل تلویزیون ساخته شد و فیلمی که در مدیوم سینما به تصویر کشیده شده بسیار شبیه هم شده‌اند. به‌نظر می‌آید پریسا بخت‌آور هنوز نتوانسته است خود را از مدیوم تلویزیون جدا کند.

«دایره زنگی» اگرچه ریتم تندی دارد اما این ریتم تند هیچ کمکی به فیلم نمی‌کند. همچنان که دوربین که به‌نظر روی دست کار شده و شتابی که در نوع گفتار و حرکات بازیگران و کاراکترهای فیلم وجود دارد و... هیچ‌کدام نقش مثبتی در فیلم ندارند، چه آنکه «دایره زنگی» هنوز تحت تأثیر نگاه تلویزیونی پریسا بخت‌آور است.

«دایره زنگی» چند باری عملا به اتمام می‌رسد اما انگار کارگردان با سماجت دوست دارد سرانجام همه خانواده‌ها و آدم‌ها را نشان دهد و همین به فیلم ضربه می‌زند.

 

بازیگری:

فیلم «چهارشنبه‌سوری» را یادتان هست؟ فیلم بازيگران مطرح محدودی داشت، اما توانست با مخاطبان ارتباط برقرار کند و تأثیرگذار باشد. نمی‌دانم اصغر فرهادی که نگارش فیلمنامه را برعهده داشته، در نگارش نقش‌ها تا چه اندازه به این جمع بازیگران نظر داشته؛ اما به‌نظر می‌آید که نقش نیلوفر خوش‌خلق يا اکرم محمدی يا بسیاری دیگر از بازیگران را هر بازیگر دیگری نیز می‌توانست بازی کند.

اما وقتی به جمع بازیگران نگاه می‌کنيم اکثرا چهره‌های شناخته شده سینما و تلویزیون هستند که نقش خود را مطابق همان روال همیشگی که داشته‌اند این‌بار در «دایره زنگی» هم تکرار کرده‌اند.

مثلا می‌توان به مهران مدیری اشاره کرد که در ایام نوروز سریال پرمخاطبی را هم روی آنتن داشت و وقتی در «دایره زنگی» برای اولین‌بار مقابل دوربین می‌آید از همان اولین لحظه حضورش خنده و استقبال تماشاگران را به دنبال دارد، یا همچنان که باران کوثری اصلا نمی‌تواند نقش یک دختر فراری و کلاهبردار را بازی کند.

 

و دست آخر این‌که مشخص نشد «دایره زنگی» چه بار معنایی در فیلم دارد؟

 

نقد: آناهید موسسیان

منبع: همشهری، سی‌نت

نوشته شده توسط باران سینما ,

  کاش ...
مرتبط با : دایره زنگی
ارسال شده در: دوشنبه 30 اردیبهشت1387

نگاهی به «دایره زنگی»

کاش ...

همه‌چیز بستگی دارد به این‌که با چه سطح توقعی به دیدن این فیلم رفته باشیم. به عنوان فیلم اول کارگردانش فیلم بدی نیست (بخت‌آور پیش‌تر در سریال من یک مستاجرم استعداد خودش را تا حدی نشان داده بود)، به عنوان فیلم‌نامه‌ای از اصغر فرهادی چندان رضایت‌بخش نیست (در جاه‌طلبانه بودن فیلم‌نامه شکی نیست)، به عنوان فیلمی کمدی آن‌قدر خنده‌دار نیست (سالن‌ها پر است ولی در سانسی که من بودم همه به لبخند قناعت می‌کردند)، و به عنوان فیلمی اجتماعی با بقیه فیلم‌های پرفروش تفاوت‌های قابل توجهی دارد و ابداً ساده‌انگارانه نیست (کافی‌ست به تصویری توجه کنید که از نیروی انتظامی ارائه می‌دهد). برخی شخصیت‌ها تقریباً بلاتکلیف‌اند (یک نمونه اکرم محمدی) [بگذریم که شاید شایعه کوتاه‌شدنِ دقایقی از فیلم در این قضیه دخیل باشد]. فیلم‌برداری پورصمدی به‌طرز غافلگیرکننده‌ای ضعیف است (نمونه: صحنه تعقیب قوطی آدامس در جوی آب و آن تکان‌های غیرقابل توجیه!)؛ اتالوناژ نیز به‌قدری اشکال دارد که هر صحنه فیلم تقریباً به یک رنگ است! بازی‌ها عموماً تلویزیونی‌ (به معنی پرتاکید و با میمیک کنترل‌نشده) است؛ مدیری و شریفی‌نیا همان چیزی را ارائه می‌دهند که از آن‌ها انتظار می‌رود (این بهترین چیزی‌ست که می‌توانم راجع به‌شان بگویم!)؛ گوهر خیراندیش کم مانده در چنین نقشی کلیشه شود؛ در عوض بازی اميد روحانی (گرچه برخی آن را نپسندیده‌اند) به‌نظرم انرژی خوبی دارد، به‌خصوص در صحنه‌های پرتنش (نکته خوب بازی او این است که جدی بازی می‌کند).

 

اما برجسته‌ترین ویژگی فیلم بازی باران کوثری‌ست. باران این فرصت را به فیلم (و فیلم‌نامه) می‌دهد که در فیلمی چنین پر از پرسوناژهای تیپیک، شخصیتی بسیار پیچیده و جذاب به وجود بیاورد؛ دختری که به همه دروغ می‌گوید ولی صحنه به صحنه قضاوت ما را درباره خودش تغییر می‌دهد؛ هم در مقام یک دختر خیابانی قابل باور است، و هم یک دختر خیابانی تیپیک نیست (در صحنه اتوبوس به‌شكل جذابی بلیت اتوبوس دختربچه را نمی‌گیرد)؛ هم معصوم است، هم عشوه‌گر، و کاملاً متفاوت از تصویری‌ست که در «صاحب‌دلان» و «خون‌بازی» از او دیده بودیم. وقتی نقش‌های مختلف او را در این سال‌ها (هم در فیلم‌ها و هم در صحنه تئاتر) کنار هم قرار می‌دهیم، مطمئن می‌شویم که او یک پدیده جالب توجه است. حتی اضافه‌شدنِ آن دیالوگ تحمیلی در صحنه پایانی (در صحنه اتاق کنترل ترافیک) از سوی ممیزی نیز نمی‌تواند تصویر جذاب باران را که پس از این همه کارهای (به‌لحاظ اخلاقِ رسمی) بد، توی اتوبوس می‌نشیند کنار پنجره و به بیرون زل می‌زند پاک کند. احساسات پیچیده‌ای که در چهره او هست با تصوير عموماً تیپیک فیلم در تعارض است.

 

کاش فیلم می‌توانست بیش از یک شخصیت جذاب و پیچیده ارائه دهد؛ کاش فیلم خودش را این‌جور در ژانر کمیک زندانی نمی‌کرد؛ کاش ...

 

نقد: مجید اسلامی

منبع: وبلاگ «هفت و نیم»، سی‌نت

نوشته شده توسط باران سینما ,

  بنی‌اعتماد از نمایشگاه آثار فیوضی بازدید کرد
مرتبط با : رخشان بنی‌اعتماد
ارسال شده در: دوشنبه 30 اردیبهشت1387

ساعتی پس از افتتاحیه نمایشگاه نقاشی‌ها و نگاره‌های استاد یحیی فیوضی در نگارخانه اصلی فرهنگسرای نیاوران، رخشان بنی‌اعتماد از این نمایشگاه بازدید کرد.

 

وی که آشنایی دیرینه با استاد فیوضی و آثارش دارد در پایان این دیدار به روابط عمومی فرهنگسرای نیاوران گفت: وجه تشخص استاد فیوضی ایرانی بودن آثار اوست و من ایشان را به عنوان یک معمار بغایت هنرمند و خیلی خیلی ایرانی می‌دانم که آثارش در همین تهران مؤید این نکته است.

 

این سینماگر با فوق‌العاده خواندن نمایشگاه فیوضی، آثار آن را صاحب نگاهی تازه دانست و افزود: هر یک از این آثار پل ارتباطی هنرمندانه میان منطق ریاضی و جداول اعداد و دنیای رنگ‌هاست که هوشمندانه طیفی از رئال تا خیال را مرور می‌کند. مبنای این آثار ریشه در باورهای کهن ما دارد و من از جوانان می‌خواهم این فرصت گرانبها را قدر بدانند و از این آثار دیدن کنند.

 

نمایشگاه نقاشی‌ها و نگاره‌های یحیی فیوضی تا 10 خرداد در نگارخانه اصلی فرهنگسرای نیاوران دایر خواهد بود و علاقمندان می‌توانند هر روز از ساعت 10 تا 20 و روزهای تعطیل 14 تا 20 از آن دیدن کنند.

 

منبع: خبرگزاری مهر

نوشته شده توسط باران سینما ,

  فیلم‌های برگزیده سینمای دفاع مقدس به بازار می‌آید
مرتبط با : روز سوم
ارسال شده در: دوشنبه 30 اردیبهشت1387

مجموعه‌ای از فیلم‌های برگزیده سینمای دفاع مقدس به مناسبت گرامیداشت سالروز آزادسازی خرمشهر از سوی موسسه رسانه‌های تصویری عرضه می‌شود.

 

روابط عمومی موسسه رسانه‌های تصویری معاونت سینمایی وزارت ارشاد اعلام کرد این مجموعه که شامل 10 عنوان فیلم سینمایی مطرح در عرصه دفاع مقدس است، در قالب دی وی دی به بازار عرضه می‌شود.

 

«آژانس شیشه‌ای»، «روبان قرمز» و «از کرخه تا راین» ابراهیم حاتمی‌کیا، «افق»، «میم مثل مادر» و ‌«سفر به چزابه» مرحوم رسول ملاقلی‌پور، ‌«گروهبان» مسعود کیمیایی، «کانی مانگا» سیف‌الله داد،‌ «روز سوم» محمدحسین لطیفی و «متولد ماه مهر» احمدرضا درویش از جمله آثار این مجموعه به شمار می‌روند.

 

منبع: خبرگزاری مهر، خبرگزاری فارس، ایسنا

نوشته شده توسط باران سینما ,

  فیلمی که وامدار واقعیت نیست
مرتبط با : روز سوم
ارسال شده در: دوشنبه 30 اردیبهشت1387

نگاهی به فیلم «روز سوم»/

فیلمی که وامدار واقعیت نیست

«روز سوم» محمدحسین لطیفی بیش از آنکه برخاسته از شناسنامه دفاع مقدس ایران و مسائل خاص برآمده از آن باشد، فیلمی است که می‌توان آن را تعبیری عام از جنگ و نه متکی بر واقعه مستند حصر خرمشهر دانست.

 

لطیفی فیلمسازی است که پس از تجربه عرصه‌های مختلف و متنوع در سینما و تلویزیون برای نوعی ادای دین به دفاع مقدس سراغ ایده‌ای مستند در زمان حصر خرمشهر رفت. ایده‌ای که به عنوان استارت اولیه می‌توانسته موقعیت شاخص برای دراماتیزه کردن واقعیت فراهم کند و همه اهمیت آن در همین حد است: مدفون شدن دختری در باغچه برای در امان ماندن از دست سربازان عراقی.

 

مهدی سجاده‌چی فیلمنامه‌نویسی مستقل و در حوزه دفاع مقدس صاحب تجربه است و مجموعه «خاک سرخ» هم برگرفته از قصه اولیه «لیلا و جنگ» او بوده است. سجاده‌چی با پرداخت و بسط این ایده و درک نیازی که رئالیسم به دراماتیزه شدن دارد، تلاش کرده با طراحی موقعیت‌های نمایشی و مقاطع داستانی خاص، شخصیت‌پردازی، خلق کاراکترهای فرعی و مکمل و ... به تعبیر خود به درام نزدیک شود.

 

فیلم در روزهای حصر خرمشهر و نابسامانی شهر و مردمان آن با خطی فرعی آغاز می‌شود. معرفی کوتاه برادر (رضا) که از ازدواج با دخترعمو شانه خالی کرده و این گونه است که با رفتن پسرعمو (بروز ارجمند) سراغ رضا (پوریا پورسرخ) مخاطب هم به نوعی همراه وی به قلب روزهای دفاع این شهر می‌رود و ... رضا و سمیره (باران کوثری) معرفی می‌شوند.

 

از آنجا که ایده مدفون کردن دختر زیر خاک ایده اولیه و هسته مرکزی فیلم است، به نظر می‌آید تلاش نویسنده برای دراماتیزه کردن آن باید مهمتر از وجوه دیگر نمود پیدا کند، به خصوص که باورپذیری آن در کلیت فیلم موجب همذات‌پنداری مخاطب با چنین موقعیتی است. به این مفهوم که واقعاً باید همه راه‌ها به گونه‌ای به بن‌بست برسد و مدفون شدن سمیره زیر خاک تنها و تنها گزینه ممکن و البته انتحاری در موقعیت حاضر در نظر گرفته شود.

 

اما آنچه در فیلم «روز سوم» برجسته می‌شود، چنین پرداخت و ناگزیری به همراه ندارد. واقعیت این است که مدفون کردن سمیره در خاک باغچه تنها گزینه ممکن در موقعیت چیده شده نیست و نویسنده نتوانسته همه راه‌های دیگر را به بن‌بست بکشاند. اولین و ساده‌ترین راه برای انتقال خواهری که پایش شکسته از روی دیوار این است که برادرش او را کول و از روی دیوار عبور کند تا با هم فرار کنند.

 

درست است که این گزینه را محدودیت‌های سینمای ایران باطل می‌کند، ولی کار نویسنده در چنین موقعیتی مهم جلوه می‌کند تا از محدودیت در جهت خلاقیت استفاده کند و باورپذیری موقعیت چیده شده را با ابزار تخیل و ایده‌پردازی بالا ببرد. در صورتی که مواردی چون ورزیدگی رضا و امکانی که می‌تواند برای به دوش کشیدن خواهر داشته باشد این وجه را پررنگ و البته بزرگتر می‌کند.

 

در چنین موقعیتی با توجه به اینکه ایده مورد استفاده قابلیت تعابیر و تفاسیر فرامتنی و نمادین را دارد، نوع پرداخت نویسنده از مولفه‌های مستعد برای نمادینه شدن اهمیتی ویژه پیدا می‌کند. به عنوان مثال سمیره و مدفون شدن او زیر خاک و ... قابلیت این را دارد که او به عنوان نمادی از مام وطن برجسته و در عین رعایت اصول رئالیسم موقعیتی، مایه‌های مفهومی فیلم پررنگ شود.

 

اما در کلیت فیلم اثری از این پرداخت نمادین یا رویکرد به مفاهیم عمیق زیرلایه وجود ندارد و این گونه است که در فیلمی که از ابتدا چنین قراری با مخاطب نگذاشته تا او را به جور دیگر دیدن عادت دهد، به یکباره نمی‌توان به حاشیه رفتن دفاع، محاصره شهر، بیرون راندن دشمن و ... را منطقی تعبیر کرد. آن هم به این دلیل که بسیج شدن رضا، پسرعمو و دوستانش برای نجات دادن سمیره کنشی نمادین است که عین دفاع از مام وطن و شهر و میهن تلقی می‌شود.

 

واقعیت این است که جنس قصه‌گویی و پرداخت چنین قصه‌هایی روش و شیوه خاص می‌طلبد که با این رویکرد مسلماً فرق دارد. اگر به واقع نام جهان‌آرا، نام شهر خرمشهر و چند نشانه سطحی دیگر را از فیلم بگیریم، دفاع مقدس در کدام بخش فیلم «روز سوم» حضور دارد؟ در تعقیب و گریز فرمانده عراقی با گروه نجات‌دهندگان سمیره که او را روی دست می‌برند؟ این موقعیت و پرداخت آن که بیش از هر چیز یادآور فیلم‌های کماندویی بدون شناسنامه است!

 

لهجه جنوبی رضا و سمیره و رفقایشان قرار است شناسنامه به جنگ بدهد که در بخش‌هایی راکورد آن حفظ نمی‌شود. یا حضور شخصیت‌هایی با قومیت و خاستگاه‌های مختلف؟ کاراکتری برای لودگی و تلطیف فضا و موقعیت، یکی نماینده قشر تحصیل‌کرده و کاراکتری ... اینها نمایندگان اقشار مختلف حاضر در جنگ ما هستند و هویت تاریخی ما؟ به علاوه این بخش بیش از هر چیز به فضا و شخصیت‌پردازی مشابه «خاک سرخ» بازمی‌گردد که با مشترک بودن نویسنده به نظر اجتناب‌ناپذیر می‌آید.

 

«روز سوم» می‌توانست بخشی از نادیده‌های دفاع مقدس را برجسته کند، در حد و اندازه یک فیلم نه کمتر نه بیشتر. مخاطب هم انتظار ندارد آئینه تمام‌نمای جنگ هشت ساله ایران و عراق یا حتی همه حجم وقایع حصر خرمشهر را در یک فیلم ببیند. ولی واقعیت این است که همان انتظار متعارف مخاطب هم جواب نمی‌گیرد و فیلم در بازنمایی همان زاویه کوچک که ادعای آن را دارد ناقص عمل می‌کند.

 

فیلم سینمایی «روز سوم» به کارگردانی محمدحسین لطیفی بر مبنای فیلمنامه‌ای از مهدی سجاده‌چی ساعت 22 روز پنجشنبه دوم خرداد از برنامه سینما یک پخش شد. این فیلم محصول 1385 است و داستان آن در 1359 در آخرین روزهای مقاومت در بخش غربی خرمشهر روی می‌دهد. در حالی که مردم در حال مقاومت هستند، سمیره خواهر رضا در حلقه دشمن می‌ماند و رضا و همرزمانش تلاش می‌کنند او را از چنگال دشمن رها کنند.

 

پوریا پورسرخ، باران کوثری، حامد بهداد، برزو ارجمند، مجید یاسر و مهدی صبایی بازیگران «روز سوم» هستند که در بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر در 12 رشته نامزد جایزه بود و جوایز بهترین فیلم، کارگردانی، بازیگر زن نقش اول و طراحی صحنه و لباس را برد. لطیفی سازنده فیلم‌های «عینک دودی»، «دختر ایرونی»، «خوابگاه دختران» و «توفیق اجباری» است.

 

نقد و تحلیل: خبرگزاری مهر

نوشته شده توسط باران سینما ,

  مسابقه طلایی دایره زنگی
مرتبط با : دایره زنگی
ارسال شده در: یکشنبه 29 اردیبهشت1387

مسابقه طلایی دایره زنگی

www.dayerehzangi.persianblog.ir

نوشته شده توسط باران سینما ,

  کمدی واقعیت
مرتبط با :
ارسال شده در: یکشنبه 29 اردیبهشت1387

نگاهی به فیلم «دایره زنگی»

کمدی واقعیت

از همان آغاز فیلم که تصویر کارشناس هواشناسی بر صفحه تلویزیون نقش می‌بندد و وضعیت آب و هوا را ناپایدار پیش‌بینی می‌کند ناخودآگاه این حس به بیننده القا می‌گردد که با فیلمی نامتعارف همراه با فضاهایی ناپایدار رو به رو گشته است و البته این حس خیلی زود با مشاهده هوای طوفانی و قضیه دزدیده شدن ماشین تقویت می‌شود. حضور مرد مال‌باخته در ماشین خانواده‌ای که قرار است در سکانس‌های آتی فیلم به صورت کامل‌تر معرفی گردند و اصلا خودشان مسبب یافتن ماشین به یغما رفته شوند، افکار تماشاگر را به سمت تماشای ملودرامی خانوادگی منحرف می‌کند و حضور پسرک شرور (حامد بهداد) و ماجرای بستن کراوات نیز این ظن را قوت می‌بخشد اما با پایان تیتراژ جذاب فیلم، که حرکت رقصان بسته‌ی آدامسی (همراه با موسیقی بر اساس تم شوشتری) را در داخل جوی آب به تصویر می‌کشد، تصادف به وقوع پیوسته و حضور شخصیت شیرین (باران کوثری) افکار بیننده را آنچنان منحرف می‌سازد که وقایع ابتدایی فیلم را به هیچ می‌انگارد و مشتاقانه ادامه ماجرا را دنبال می‌کند. ماجرایی که هر بار با ورود شخصیت‌های متعدد و داستانک‌های مختلف رنگ و بویی تازه به خود می‌گیرد تا جایی که این پرسش در ذهن تماشاگر تداعی می‌شود که حلقه ارتباط این همه ماجرای ریز و درشت چگونه شکل خواهد گرفت.

و البته مهمترین ویژگی «دایره زنگی» را می‌بایست در همین بکر و غیرقابل پیش‌بینی بودن اجزای آن جستجو کرد بطوریکه هر بار با ورود شخصیتی جدید، اتفاقی جدید شکل می‌گیرد و فیلم وارد فضایی دیگر می‌گردد. اصغر فرهادی در مقام نویسنده فیلمنامه، مجموعه متنوع از شخصیت‌های واقعی پیرامونمان را آن چنان ریزبینانه رصد کرده و در فیلمنامه‌اش مطرح ساخته که مشاهده لحظاتی کوتاه از هر کدام از آن‌ها، مجموعه‌ای از اطلاعات را در اختیار بیننده قرار می‌دهد. به عنوان نمونه نگاه کنید به شخصیت سرهنگ که با همان تک جمله‌ی ((من آرزومه تو زندان بمیرم!)) تصویری کامل از درونیات این شخص نمایانده می‌شود.

با وجود قوت فیلمنامه، بی‌انصافی است که نقش کارگردانی اثر را کمرنگ جلوه داده و همه موفقیت فیلم را به پای اصغر فرهادی بنویسیم. پریسا بخت‌آور، کارگردانی که مجموعه‌های تلویزیونی نسبتاً موفق «یادداشت‌های کودکی»، «پشت کنکوری‌ها» و «من یک مستاجرم» را در کارنامه دارد، موفق گشته است از پس هدایت انبوهی از بازیگران و نابازیگران فیلم برآمده و در اولین تجربه‌ی کارگردانی‌اش در عرصه سینما نمره قبولی دریافت کند. این مساله بخصوص زمانی پررنگ می‌شود که مشاهده می‌کنیم برخی از بازیگران فیلم از جمله بهاره رهنما، صابر ابر، باران کوثری، حامد بهداد، نیما شاهرخ‌شاهی، مهران مدیری، و حتی امید روحانی در قالبی کاملاً باورپذیر ظاهر گشته بطوریکه می‌توان انتظار داشت که مسیر حرفه‌ای‌شان دچار تغییرات مثبت شده و آینده درخشان‌تری در عرصه بازیگری در انتظارشان باشد.

ویژگی دیگر فیلم در این است که علاوه بر شوخی‌های کلامی، بر طنز موقعیت نیز تکیه کرده و از این طریق خنده بیشتری از تماشاگرش طلب می‌کند. به عنوان مثال می‌توان به ادغام صحنه گشودن در با فیلم به نمایش در آمده در تلویزیون و یا سکانس یافتن پیژامه در اتوموبیل زن همسایه (بهاره رهنما) و از همه مهمتر نمایش فیلم کوتاه پسر همسایه (نیما شاهرخ‌شاهی) اشاره کرد که بیش از آن که به خلاقیت بازیگران متکی باشند، بر فیلمنامه حساب شده و محکم اثر اشاره دارند.

با این همه بزرگترین امتیاز دایره زنگی را می‌بایست در نمایش بی‌کم و کاست واقعیات و آسیب‌های اجتماعی قلمداد کرد. پسری که بدون هیچ شناختی فریفته دختری می‌شود که آشکارا یک بزهکار اجتماعی است، آدم‌هایی که ناآگاهانه دلبسته پدیده‌ای به نام ماهواره گشته و یا ناشیانه از آن تبری می‌جویند، همسرانی که به دیده تردید به یکدیگر می‌نگرند، همسایگانی که از حال و روز یکدیگر بی‌خبرند و ... همه و همه نمایشگر جامعه‌ای آشفته و بی‌نظم است که چنان اسیر روزمرگی گشته که از درک صحیح واقعیات عاجز می‌نماید. در واقع آن مجتمع مسکونی را می‌توان مدلی کوچک از جامعه شهری قلمداد کرد که می‌کوشد در عین آشفتگی، بی‌اعتمادی و سلب مسئولیت از خویشتن، راه خویش را یافته و بی‌توجه به سایرین، تنها خود و نزدیکانش را به ساحل نجات رهنمون سازد. مساله‌ای که اصغر فرهادی پیش‌تر در سه فیلم سینمایی‌اش و البته در سریال به یادماندنی «داستان یک شهر» نیز به آن تاکید ورزیده و شناخت عمیق و کامل خود را نسبت به مناسبات و پدیده‌های اجتماعی به رخ کشیده بود.

با این وجود کاش فیلم با همان نمای قرار گرفتن سر شیرین بر روی شیشه اتوبوس پایان می‌گرفت و قضیه نچسب و نه چندان باورکردنی تعقیب اتوبوس حامل دخترک توسط نیروهای پلیس، افزوده نمی‌گشت تا پایان‌بندی فیلم نیز چندان از دایره واقعیات خارج نگردد.

در عین حال دایره زنگی، به شدت یادآور یکی از محبوب‌ترین کمدی‌های دهه شصت سینمای ایران، «اجاره‌نشین‌ها» است. آن جا که شخصیت‌های پر تعداد واحدهای مختلف یک مجتمع مسکونی بر سر موضوعی چون نصب دیش ماهواره با یکدیگر دچار تضاد و کشمکش می‌گردند، بی‌اختیار یاد عباس آقا سوپر گوشت اجاره‌نشین‌ها و ساکنین آپارتمانش می‌افتیم و از اینکه در اواسط دهه هشتاد، فیلمی از سینمای ایران یاد و خاطره آن اثر برجسته از داریوش مهرجویی را در یادها زنده می‌کند به خودمان می‌بالیم!

حقیقت این است که در طول این سال‌ها آنقدر فیلم‌های سطحی و کم مایه‌ای را به اسم کمدی به خورد تماشاگر بیچاره داده‌اند که باید به وی حق داد با مشاهده دایره زنگی ذوق کند و از خود بی‌خود گردد. در عین حال باید به آن دسته از مخاطبان سینما نیز حق داد که با تماشای همان کمدی‌های نازل، ذائقه‌شان آنقدر تنزل پیدا کرده است که کمدی نسبتاً تلخ دایره زنگی چندان به مذاقشان خوش نیاید!

 

نقد: فرهاد خالدار

منبع: سی‌نت

نوشته شده توسط باران سینما ,

  کمدی واقعیت
مرتبط با : دایره زنگی
ارسال شده در: یکشنبه 29 اردیبهشت1387

نگاهی به فیلم «دایره زنگی»

کمدی واقعیت

از همان آغاز فیلم که تصویر کارشناس هواشناسی بر صفحه تلویزیون نقش می‌بندد و وضعیت آب و هوا را ناپایدار پیش‌بینی می‌کند ناخودآگاه این حس به بيننده القا می‌گردد که با فیلمی نامتعارف همراه با فضاهایی ناپایدار رو به رو گشته است و البته این حس خیلی زود با مشاهده هوای طوفانی و قضیه دزدیده شدن ماشین تقویت می‌شود. حضور مرد مال‌باخته در ماشین خانواده‌ای که قرار است در سکانس‌های آتی فیلم به صورت کامل‌تر معرفی گردند و اصلا خودشان مسبب یافتن ماشین به یغما رفته شوند، افکار تماشاگر را به سمت تماشای ملودرامی خانوادگی منحرف می‌کند و حضور پسرک شرور (حامد بهداد) و ماجرای بستن کراوات نیز این ظن را قوت می‌بخشد اما با پايان تیتراژ جذاب فیلم، که حرکت رقصان بسته‌ی آدامسی (همراه با موسیقی بر اساس تم شوشتری) را در داخل جوی آب به تصویر می‌کشد، تصادف به وقوع پیوسته و حضور شخصیت شیرین (باران کوثری) افکار بیننده را آنچنان منحرف می‌سازد که وقایع ابتدایی فیلم را به هیچ می‌انگارد و مشتاقانه ادامه ماجرا را دنبال می‌کند. ماجرایی که هر بار با ورود شخصیت‌های متعدد و داستانک‌های مختلف رنگ و بویی تازه به خود می‌گیرد تا جایی که این پرسش در ذهن تماشاگر تداعی می‌شود که حلقه ارتباط این همه ماجرای ریز و درشت چگونه شکل خواهد گرفت.

و البته مهمترین ویژگی «دایره زنگی» را می‌بایست در همین بکر و غیرقابل پیش‌بینی بودن اجزای آن جستجو کرد بطوریکه هر بار با ورود شخصیتی جدید، اتفاقی جدید شکل می‌گیرد و فیلم وارد فضایی دیگر می‌گردد. اصغر فرهادی در مقام نویسنده فیلمنامه، مجموعه متنوع از شخصيت‌های واقعی پیرامونمان را آن چنان ریزبینانه رصد کرده و در فیلمنامه‌اش مطرح ساخته که مشاهده لحظاتی کوتاه از هر کدام از آن‌ها، مجموعه‌ای از اطلاعات را در اختیار بیننده قرار می‌دهد. به عنوان نمونه نگاه کنید به شخصیت سرهنگ که با همان تک جمله‌ی ((من آرزومه تو زندان بمیرم!)) تصویری کامل از درونیات این شخص نمایانده می‌شود.

با وجود قوت فیلمنامه، بی‌انصافی است که نقش کارگردانی اثر را کمرنگ جلوه داده و همه موفقیت فیلم را به پای اصغر فرهادی بنویسیم. پریسا بخت‌آور، کارگردانی که مجموعه‌های تلویزیونی نسبتاً موفق «یادداشت‌های کودکی»، «پشت کنکوری‌ها» و «من یک مستاجرم» را در کارنامه دارد، موفق گشته است از پس هدایت انبوهی از بازیگران و نابازیگران فیلم برآمده و در اولین تجربه‌ی کارگردانی‌اش در عرصه سینما نمره قبولی دریافت کند. این مساله بخصوص زمانی پررنگ می‌شود که مشاهده می‌کنیم برخی از بازیگران فیلم از جمله بهاره رهنما، صابر ابر، باران کوثری، حامد بهداد، نیما شاهرخ‌شاهی، مهران مدیری، و حتی امید روحانی در قالبی کاملاً باورپذیر ظاهر گشته بطوریکه می‌توان انتظار داشت که مسیر حرفه‌ای‌شان دچار تغییرات مثبت شده و آینده درخشان‌تری در عرصه بازیگری در انتظارشان باشد.

ویژگی دیگر فیلم در این است که علاوه بر شوخی‌های کلامی، بر طنز موقعیت نیز تکیه کرده و از این طریق خنده بیشتری از تماشاگرش طلب می‌کند. به عنوان مثال می‌توان به ادغام صحنه گشودن در با فیلم به نمایش در آمده در تلویزیون و يا سکانس یافتن پیژامه در اتوموبیل زن همسایه (بهاره رهنما) و از همه مهمتر نمایش فیلم کوتاه پسر همسایه (نیما شاهرخ‌شاهی) اشاره کرد که بیش از آن که به خلاقیت بازیگران متکی باشند، بر فیلمنامه حساب شده و محکم اثر اشاره دارند.

با این همه بزرگترین امتیاز دایره زنگی را می‌بایست در نمایش بی‌کم و کاست واقعیات و آسیب‌های اجتماعی قلمداد کرد. پسری که بدون هیچ شناختی فریفته دختری می‌شود که آشکارا یک بزهکار اجتماعی است، آدم‌هایی که ناآگاهانه دلبسته پدیده‌ای به نام ماهواره گشته و يا ناشیانه از آن تبری می‌جویند، همسرانی که به دیده تردید به یکدیگر می‌نگرند، همسایگانی که از حال و روز یکدیگر بی‌خبرند و ... همه و همه نمایشگر جامعه‌ای آشفته و بی‌نظم است که چنان اسیر روزمرگی گشته که از درک صحیح واقعیات عاجز می‌نماید. در واقع آن مجتمع مسکونی را می‌توان مدلی کوچک از جامعه شهری قلمداد کرد که می‌کوشد در عین آشفتگی، بی‌اعتمادی و سلب مسئولیت از خویشتن، راه خویش را یافته و بی‌توجه به سایرین، تنها خود و نزدیکانش را به ساحل نجات رهنمون سازد. مساله‌ای که اصغر فرهادی پیش‌تر در سه فیلم سینمایی‌اش و البته در سریال به یادماندنی «داستان یک شهر» نیز به آن تاکید ورزیده و شناخت عميق و کامل خود را نسبت به مناسبات و پدیده‌های اجتماعی به رخ کشیده بود.

با این وجود کاش فیلم با همان نمای قرار گرفتن سر شیرین بر روی شیشه اتوبوس پایان می‌گرفت و قضیه نچسب و نه چندان باورکردنی تعقیب اتوبوس حامل دخترک توسط نیروهای پلیس، افزوده نمی‌گشت تا پایان‌بندی فیلم نیز چندان از دایره واقعیات خارج نگردد.

در عین حال دایره زنگی، به شدت يادآور یکی از محبوب‌ترین کمدی‌های دهه شصت سینمای ایران، «اجاره‌نشین‌ها» است. آن جا که شخصیت‌های پر تعداد واحدهای مختلف یک مجتمع مسکونی بر سر موضوعی چون نصب دیش ماهواره با یکدیگر دچار تضاد و کشمکش می‌گردند، بی‌اختیار ياد عباس آقا سوپر گوشت اجاره‌نشین‌ها و ساکنین آپارتمانش می‌افتیم و از اینکه در اواسط دهه هشتاد، فیلمی از سینمای ایران ياد و خاطره آن اثر برجسته از داریوش مهرجویی را در یادها زنده می‌کند به خودمان می‌بالیم!

حقیقت این است که در طول این سال‌ها آنقدر فیلم‌های سطحی و کم مایه‌ای را به اسم کمدی به خورد تماشاگر بیچاره داده‌اند که باید به وی حق داد با مشاهده دایره زنگی ذوق کند و از خود بی‌خود گردد. در عین حال باید به آن دسته از مخاطبان سینما نیز حق داد که با تماشای همان کمدی‌های نازل، ذائقه‌شان آنقدر تنزل پیدا کرده است که کمدی نسبتاً تلخ دایره زنگی چندان به مذاقشان خوش نیاید!

 

نقد: فرهاد خالدار

منبع: سی‌نت

نوشته شده توسط باران سینما ,

  فارابی آخرین خبرها را از بازار کن گزارش داد
مرتبط با : اکران
ارسال شده در: یکشنبه 29 اردیبهشت1387

بنیاد سینمایی فارابی گزارش داد: در چهار روز اول برگزاری بازار کن نمایندگان جشنواره‌های معتبر جهانی در زير چتر سینمای ایران حضور یافتند.

 

در این گزارش آمده است: در این چهار روز نمایندگان جشنواره‌های مونترال، شیکاگو، سینه کین و سن‌سباستین در محل چتر سینمای ایران حضور یافته و با نمایندگان سینمای ایران گفت‌وگو و تبادل نظر کردند.

 

چتر سینمای ایران با فعالیت 8 موسسه و با مدیریت بنیاد سینمایی فارابی در بازار جشنواره کن فعالیت خود را از بیست و پنجم اردیبهشت ماه سال جاری آغاز کرد و علاوه بر نمایندگان جشنواره‌های معتبر تا کنون تعداد زیادی از دست اندرکاران حرفه‌ای پخش و بازاریابی فیلم از این چتر بازدید کرده‌اند.

 

بنا بر این گزارش، در پنجمین روز برگزاری بازار کن (دوشنبه سی‌ام اردیبهشت ماه سال جاری) سه فیلم ایرانی در سینماهای بازار به روی پرده می‌رود.

 

در این روز فیلم‌های «استشهادی برای خدا» ساخته علیرضا امینی، «فرزند خاک» ساخته محمدعلی آهنگر و «کتونی سفید» ساخته محمدابراهیم معیری به روی پرده می‌رود.

 

نمایش فیلم‌ها در بازار کن از روز 25 اردیبهشت ماه آغاز و تاکنون 9 فیلم در سینماهای بازار کن به روی پرده رفته است.

 

فیلم‌های «استشهادی برای خدا»، «کتونی سفید» و «فرزند خاک» پیشتر در جشنواره بین‌المللی فیلم فجر به روی پرده رفته‌اند و فیلم فرزند خاک که یک اثر در حوزه سینمای دفاع مقدس محسوب می‌شود سیمرغ زرین بهترین فیلم از نگاه ملی را به خود اختصاص داده است.

 

روز گذشته نیز فیلم‌های «جعبه موسیقی» ساخته فرزاد موتمن، «باد در علفزار می‌پیچد» ساخته خسرو معصومی و «به همین سادگی» ساخته رضا میرکریمی به روی پرده رفت.

 

به گزارش دیگر از این بنیاد، در چهار روز اول برگزاری بازار کن 9 فیلم ایرانی در این بازار، برای دست‌اندرکاران حرفه‌ای حوزه پخش و بازاریابی فیلم و نمایندگان جشنواره‌های جهانی به روی پرده رفت.

 

نمایش فیلم‌ها در بازار کن با فیلم «تولدی دیگر» ساخته عباس رافعی آغاز و با فیلم «آن مرد آمد» ساخته حمید بهمنی ادامه یافت.

 

همچنین تبلیغات فیلم‌های ایرانی در نشریه اسکرین به‌صورت روزانه در جشنواره کن منتشر می‌شود، از روز گذشته آغاز شد.

 

در روز دوم بازار نیز فیلم‌های «چراغی در مه» ساخته پناه بر خدا رضایی و «ستایش» ساخته محمدرضا رحمانی در سالن‌های نمایش فیلم بازار کن به روی پرده رفت.

 

در روز سوم نیز فیلم‌های «نشانی» ساخته فریدون حسن‌پور و «سبیل مردونه» ساخته جواد اردکانی به نمایش درآمد.

 

فیلم‌های «جعبه موسیقی» ساخته فرزاد موتمن، «باد در علفزار می‌پیچد» ساخته خسرو معصومی و «به‌همین سادگی» ساخته رضا میرکریمی به نمايش درآمد.

 

گفتنی است: چتر سینمای ایران با فعالیت 8 موسسه و با مدیریت بنیاد سینمایی فارابی در بازار جشنواره کن فعالیت می‌کند. بازار فیلم کن تا 5 خرداد ماه ادامه دارد.

 

گزارش: ایسنا، خبرگزاری فارس

نوشته شده توسط باران سینما ,

  حس فیلمنامه "صاحبدلان" را به مجموعه منتقل کردم (۱)
مرتبط با :
ارسال شده در: یکشنبه 29 اردیبهشت1387

وقتی فیلمنامه علیرضا طالب‌زاده را خواندم، همان حسی را که به من منتقل شد ساختم. حال این تزریق حس ممکن است در فرد دیگری که فیلمنامه را می‌خواند متفاوت باشد. گرچه من در نگارش مراوده‌ای با طالب‌زاده نداشتم.
وقتی فیلمنامه علیرضا طالب‌زاده را خواندم، همان حسی را که به من منتقل شد ساختم. حال این تزریق حس ممکن است در فرد دیگری که فیلمنامه را می‌خواند متفاوت باشد. گرچه من در نگارش مراوده‌ای با طالب‌زاده نداشتم.
در نشست نقد و بررسی مجموعه تلویزیونی "صاحبدلان" که با حضور عوامل در خبرگزاری مهر برگزار شد، محمدحسین لطیفی در مقام کارگردان مجموعه درباره حس بیشتر برخی قسمت های سریال گفت: "وقتی کار سینمایی می سازیم در بحث کلاسیک و دوستانه می گوئیم یک فیلم باید چند سکانس خوب داشته باشد. درباره مجموعه "صاحبدلان" هم معتقدم که درام قصه خیلی خوب شکل گرفت و آقای علیرضا طالب زاده زحمت زیادی برای فیلمنامه کشید، چرا که ما در این مجموعه هر شب با بمباران اتفاقاتی مواجه می شویم که درباره آن فکر نمی کردیم." وی ادامه داد: "اما اینکه حس هر قسمت کم یا زیاد می شد، باید بگویم هر قسمت باید حس متفاوتی را به بیننده منتقل می کرد. به عنوان نمونه در یک قسمت عاطفه و در قسمتی دیگر شفای مادر باید حس می شد. در چهار تا پنج قسمت ابتدایی مجموعه ما سعی کردیم اطلاعات کاراکترها را به مخاطب منتقل کنیم. مسلماً وقتی به نقطه اوج مثل معجزه می رسیدیم، باید حس بیشتری به مخاطب القا می کردیم، مثل سمفونی که در بعضی جاها آرام می شود و بعضی جاها به اوج می رسد. برخی قسمت ها باید پل جدید و قشنگی برای قسمت های آتی درست می کرد تا مخاطب بهتر داستان را درک کند. به نظرم این امتیاز مجموعه محسوب می شود."
کارگردان مجموعه "صاحبدلان" خاطرنشان کرد: "این مسئله همانند نگینی می ماند که روی رکاب انگشتری سوار شده است. اگر این رکاب وجود نداشته باشد، نگین نمی تواند روی آن سوار شود. بنابراین کارگردان مجبور است این کار را انجام دهد. فیلمنامه نویس هم موقعیت های متفاوتی را می چیند تا به موقع به بهره برداری برسد و وقتی به این مرحله می رسد، می گوئیم این قسمت عالی بود. در یک مجموعه ۳۰ قسمتی با قصه پیوسته باید این اتفاق بیفتد. اگر قصه های این مجموعه اپیزودیک بود، ۱۰ قسمت خوب و ۲۰ قسمت بد، آن وقت می شد اعتراض کرد." وی درباره استفاده از تعدد لوکیشن های این مجموعه و فضاسازی گفت: "این مسئله بستگی به کارگردان دارد. بعضی از کارگردانان بعد از ساخت اثری می گویند اگر لوکیشن بهتری در اختیارم گذاشته بودند، بهتر می توانستم کار را دربیاورم. اگر کسی به کار اشراف داشته باشد، می تواند با لوکیشنی که در اختیارش گذاشتند، کار را انجام دهد."
لطیفی ادامه داد: "ما هم در این مجموعه می توانستیم از کاخ سعدآباد به دلیل فرعونی بودن قصه برای زندگی جلیل استفاده کنیم تا اشرافی بودن او را بیشتر نشان دهیم، اما این اتفاق به دو دلیل نیفتاد. اول اینکه خودم علاقمند نبودم این کار انجام شود و مردم فکر کنند زندگی جلیل از آنها خیلی فاصله دارد و او را از خودشان جدا بدانند و دوم اینکه باید هزینه مجموعه جواب می داد که اگر می خواستیم از لوکیشن چند میلیونی استفاده کنیم، تهیه کننده باید به زندان می رفت که این منطقی نبود." وی خاطرنشان کرد: "آقای جودی تا جایی که در این مجموعه مقدور بود، لوکیشن های مناسبی در اختیارمان گذاشتند و ما زمانی که وارد لوکیشنی برای این مجموعه می شدیم، اولین کار منطبق کردن داستان با محیط بود، حتی در "صاحبدلان" از آرک استفاده کردیم که معمولاً در کارهای تلویزیون به دلیل بالا بودن هزینه استفاده نمی شود، اما آقای جودی تمام امکانات را برای گروه فراهم می کردند، در حالی که بودجه این مجموعه با دیگر مجموعه ها تفاوتی نداشت."
در ادامه نشست برزو ارجمند بازیگر نقش "رامین" اشاره کرد: "به نظرم برای هر بازیگری پشت صحنه پروژه خیلی مهم است که همه چیز سر جای خودش قرار بگیرد، اما متاسفانه یا خوشبختانه این مسئله کمتر در تلویزیون به چشم می خورد که تهیه کننده ای ۲۴ ساعته سر کارش باشد، اما در این پروژه این اتفاق افتاد." باران کوثری ایفاگر نقش دینا در ادامه این نشست درباره پذیرش این نقش گفت: "دلیل پذیرش من برای نقش دینا به آقای لطیفی و فیلمنامه محکم این مجموعه برمی گشت. من مدت ها بود در کارهای سینمایی چنین فیلمنامه خوبی را نخوانده بودم که شخصیت پردازی ها تا این حد دقیق باشد. در این مجموعه شخصیت دینا هم به خوبی پرداخت شده بود و به جرات می توانم بگویم که او اولین دختری با اعتقاد و پوشش مذهبی بود که تا این حد قابل باور بود و من به راحتی می توانستم دینا را لمس کنم."وی در ادامه افزود: "در حال حاضر که سریال را می بینم، متوجه می شوم که دینای اول در فضای خانه پدربزرگ خیلی بهتر از دنیای دوم در فضای خانه حشمتیان درآمده است. من دینای اول را به خوبی می شناختم و می توانستم با او زندگی کنم، اما دینای دوم در بازی سخت تر بود. مسلماً اگر من تکنیک بازیگری بیشتر می دانستم، دینای دوم به گونه ای دیگر در آمد."
کوثری در توضیح بیشتر عنوان کرد: "شاید هم وابستگی عجیبی بود که من با کاراکترهای خانه پدربزرگ پیدا کرده بودم، چرا که با پدربزرگ، اکرم و عمو یک خانواده شده بودیم. برای من کندن از این فضا خیلی سخت بود، حتی به یاد دارم وقتی خواستیم دینای دوم را در روز اول دربیاوریم، چند برداشت داشتیم تا اینکه حس کردیم بهتر از برداشت های قبل است." وی با اشاره به اینکه تضادهای درونی شخصیت دینا را قابل باورتر کرده، گفت: "یکسری ویژگی منفی البته خیلی کم در دینا وجود دارد، مثل همه آدم ها که او را بیشتر قابل لمس کرده است. علاوه بر آن او در رشته ای تحصیل می کند که با عقاید پدربزرگش کاملاً متفاوت است. این تضادها نه تنها در دینا، بلکه در نسل او وجود دارد، حتی او در قسمت های ابتدایی مجموعه اشاره می کند که نسل او پا در هواست."
لطیفی درباره شخصیت دینا توضیح داد: "به نظرم شخصیت دینا در واقعیت هست. او با رفاقت قصد دارد مرز را با پدربزرگ بشکند. این دختر با تمام صداقت وسط آمده و اگر پا در هواست، آن را بیان کرده و نفی نمی کند. خیلی از جاها پدربزرگ را راهنمایی می کند و خیلی جاها از پدربزرگ راهنمایی می گیرد. به نظرم این شخصیتی است که مسیر کمال را درست طی می کند و تک بعدی نیست. مسلماً در مسیر کمال جامعه تاثیر می گذارد. حال اگر این تاثیر را فرد را به سوی کمال ببرد یا ضلالت دو موضوع است، اما معتقدم دینا به راه کمال می رود. حال اگر می خندد یا بحث می کند، دلیلی نیست که بگوئیم او از مسیر کمال خارج شده است." کارگردان "صاحبدلان" درباره اینکه چرا شخصیت رامین را خیلی خوب و شخصیت محمود را بد به تصویر کشیده، اشاره کرد: "چه کسی می گوید رامین فرد خوبی است؟ اگر تمام سریال به صورت کامل دیده شود، تحلیل شخصیت ها لحظه به لحظه دیده می شود که آدم های قصه تک بعدی نیستند، حتی رامین در برخی جاها عنوان می کند که من از عمو حالم به هم می خورد یا با عمو جدل می کند، بنابراین تک بعدی نیست، اما به شخصیت محمود از دو زاویه می توان نگاه کرد. او در بعضی جاها شیطان است و در برخی جاها فقط حرفش را می زند و بعد ناپدید می شود."
وی ادامه داد: "در واقع او نماینده آدم هایی است که فکر می کنند خیلی زرنگ هستند و همیشه دنبال آن هستند که میان آدم ها را به هم بزنند. به نظرم محمود خیلی هم بد مطلق نیست و تحلیل شخصیت او در جایی از قصه ارائه می شود که او با کارهایی که انجام می دهد، امیدوار است همه را سر کار بگذارد تا به مال برسد." ارجمند هم در توضیح بیشتر شخصیت رامین اشاره کرد: "در شخصیت رامین نکته مهم و خیلی ریزی که وجود داشت و او را از شاهین و محمود متمایز می کرد، این است که تکلفیش با خودش معلوم است. به نظرم رامین خوب مطلق نیست، حتی در قسمتی شاهد بودید وقتی جلیل از رامین می خواهد مغازه خود را در پاساژ به عمو یا به کسی دیگر بدهد تا مشکل برطرف شود، این کار را نمی کند. اگر رامین خوب مطلق بود باید از خیلی چیزها می گذشت، اما او حاضر نیست بگذرد، حتی وقتی اشتباه می کند سر حرفش می ماند." بازیگر نقش رامین ادامه داد: "نسلی مثل شاهین پرورش یافته عصر سرعت است و فرصت پیدا کردن خود را به دست نیاورده، چرا که یک دفعه در این عصر پولدار شده، اما رامین ماست بندی پدرش را دیده است. رامین فرصت آزمون و خطا داشته، اما شاهین این فرصت برایش فراهم نشده، به همین دلیل تضادهای بیرونی شخصیت شاهین نسبت به رامین خیلی بیشتر است."
باران کوثری در ادامه نشست مهر با اشاره به اینکه در این مجموعه از بازی محجوب تاثیر گرفته، گفت: "من چون تکنیک بازیگری بلد نیستم به شدت متاثر از بازیگر نقش مقابل می شوم. من هم همکار خوب داشتم و هم بد. حال در برخی مواقع پیش می آید که همکار شما در عین اینکه باتجربه است، مهربان هم هست. این اتفاق خوب هم برای من تا به حال دو باره افتاده، یکبار با حسین محجوب در این مجموعه و دیگری با گلاب آدینه. بخش زیادی از کاراکتر دینا مدیون کمک آقای محجوب است و اگر غیر از این بود این رابطه شکل نمی گرفت."
حمید ابراهیمی بازیگر نقش محمود درباره پذیرش نقش گفت: "برای هر گروهی پذیرفتن یک فرد جدید سخت است، چرا که ریسک بزرگی است و سرمایه ای هست که امکان دارد خراب شود. البته آقای لطیفی یکی از تئاترهای من را دیده بودند و قرار بود من در یکی از فیلم های ایشان بازی کنم که نشد. تا اینکه برای این کار دعوت شدم. وقتی فیلمنامه را مطالعه کردم، متوجه شدم باید کار قوی باشد." وی ادامه داد: "من شخصیت محمود را بد نمی بینم. من همیشه آدم ها را خاکستری می بینم. محمود تناسب کارهای اشتباهش بیشتر از دیگران است. حال این تناسب ممکن است ناآگاهانه، آگاهانه یا در اثر عقده های روانی شکل گرفته باشد. او قربانی حوادث ناآگاهانه ای است که خودش در آن دست داشته است."
قسمت دوم را در ادامه مطلب بخوانید
نوشته شده توسط باران سینما ,

  گفتگو با جهانگير كوثري تهيه كننده فيلم «خون بازي» ؛ مردم با سينما آشتي كرده اند
مرتبط با :
ارسال شده در: یکشنبه 29 اردیبهشت1387

 تكتم بهاردوست

اكران «خون بازي» و فروش بالا و استقبال منتقدان از آن و همچنين حضور يك خانواده هنري در اين فيلم بهترين بهانه ما براي صحبت با «جهانگير كوثري» تهيه كننده اين فيلم بود. بي هيچ مقدمه اين گفتگو را بخوانيد.




***
* جناب كوثري! خانواده شما، يك خانواده سينمايي است. شما، خانم بني اعتماد و باران كوثري تقريباً در همه كارها در كنار هم بوده ايد. در مورد اين ويژگي خانوادگي و نوع ارتباط حرفه اي تان برايمان بگوييد.
** البته در خيلي از كارها هم در كنار هم نبوديم! ولي به هر حال وقتي با هم كار مي كنيم در چرخه توليد هر كسي وظيفه خودش را انجام مي دهد. من بايد امكانات توليد را فراهم كنم، مثل بقيه فيلمهايي كه تهيه مي كنم . خانم بني اعتماد هم به عنوان كارگردان وظايفشان را انجام مي دهند و باران هم مانند بقيه بازيگران تمريناتش را انجام مي دهد. بايد سر ساعت بيايد و نقشي را كه مورد توجه كارگردان است به خوبي بازي كند و هيچ تخفيف و سوبسيدي هم به باران داده نمي شود! در موقع فيلمبرداري، يك رابطه كاملاً حرفه اي جاري است و زماني كه كار تمام مي شود دوباره ما يك خانواده، مثل همه خانواده ها مي شويم.
* تا چه حد حاضريد بر روي فيلم هاي خانم بني اعتماد كه مطمئن هستيد از نظر بازگشت سرمايه ممكن است به مشكل برخورد كند سرمايه گذاري كنيد؟




** فيلمهايي كه كارگردان آنها خانم بني اعتماد نبوده اند را هم تهيه كرده ام. من دغدغه ام ساخت فيلمهاي فرهنگي اجتماعي است و هرگز نگاهي به گيشه نداشته ام.
من به خاطر اينكه بخواهم از طريق سينما سودي ببرم وارد اين حرفه نشدم، فيلمهاي خانم بني اعتماد كه جاي خود دارند! خانم بني اعتماد هم نسبت به جامعه تعهدي دارند و با فيلمهايي كه مي سازند مي خواهند بر روي جامعه و رشد فكري مردم يا حل معضلات مردم يا هشداري درباره آسيبهاي رايج جامعه تأثير بگذارند. ما هيچ كدام به فكر بازگشت سرمايه نيستيم و خوشبختانه تا به امروز هم هيچ يك از فيلمهايي كه من تهيه كرده ام ضرر نكرده و تمام آنها بازگشت سرمايه داشته است. من چند فيلم را تهيه كرده ام كه كار اول كارگردانان آنها بوده و اين خودش يك ريسك است، منتها من به دليل شناختي كه از مقوله سينما و سرمايه و محتواي فيلمها دارم، ترديد ندارم كه اين فيلمها جواب خواهند داد.
* به عنوان فردي كه فرايند توليد در سينماي ايران را به خوبي مي شناسد، مشكلات امروز سينماي ايران در چرخه توليد، توزيع و اكران را چكونه مي بينيد و چه راه حلهايي براي آن پيشنهاد مي كنيد؟
** سينماي موج نو ايران سينماي جواني است و من گمان مي كنم نهضتي كه در سال 1360 در سينما راه افتاد نهضت شريف و نجيبي بود و سينماي ما به دليل محتواي نجيب خودش موفق شد جايگاهي را در جهان به دست آورد، اما چون اين اتفاق با سرعت انجام شد ما نتوانستيم براي آن برنامه ريزي كنيم.
نتوانستيم با حمايتهاي دولتي از سينما دفاع كنيم و نتوانستيم سينمايي را ترويج بدهيم كه بتواند به فرهنگ جامعه كمك كند، براي همين اكنون نگراني هاي اقتصادي در بخشهاي مختلف وجود دارد كه مهمترين آن به مسأله سالنهاي نمايش برمي گردد. از سال 60 تا به امروز نزديك به 59 سينما بسته شده و حتي يك سينما به جمع سينماهامان اضافه نشده است. ما تعريف جغرافياي سينمايمان در سال 1350 طراحي شده و اكنون بافت شهري ما بهم ريخته است. اكنون مركز شهر ما ديگر لاله زار نيست، در حالي كه قبلاً لاله زار يك مركز تفريحي بود و اغلب سينماها در آنجا قرار داشت. اين تعريف جغرافيايي و تعويض جايگاه سينما روها سالهاست انجام شده، اما هنوز مسؤولان سينمايي ما نتوانسته اند سينماهايي را در نقاط مختلف شهر به وجود بياورند كه بتواند چهار جهت شهري ما را پوشش بدهد. در حال حاضر فقط چند فرهنگسرا است كه به همت شهرداري ساخته شده البته آنها هم جوابگوي خيل سينما دوستان نيستند. دولت بايد به ساخت سينما دست بزند، چون هم اين سينماها فرسوده اند و هم دستگاههاي آپاراتي كه از آنها استفاده مي كنند قديمي است. اغلب سينماهاي ما صداي دالبي ساراوند. ندارند و حتي آپاراتهاشان هم، آپاراتهاي روسي قديمي است و دولت بايد براي نوسازي آنها كمك كند. من گمان مي كنم مشكل اساسي ما نداشتن سينماهاي درست در نقاط مختلف تهران و شهرستانهاست.
در جريان توليد هم، مشكلات بسياري وجود دارد، از جمله اينكه نهادها و ارگانهايي كه بايد براي توليد يك فيلم مشاركت كنند و همكاري داشته باشند، براي حضورشان در توليد، پول مي خواهند و اين خوب نيست. با اينكه مصوبه دولت است كه بايد همكاريهاي لازم با مراكز فرهنگي و در توليدات فرهنگي انجام شود، ولي در عمل اين اتفاق نمي افتد. هر ارگاني براي خودش تعريفي از سينما دارد، در حالي كه اين برداشت نادرست است. متولي سينما در كشور وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است و اگر طرحي به تصويب اين وزارتخانه رسيد، بايد همه ارگانها آن را بپذيرند. اگر اين مسايل برطرف شود ما مي توانيم بهترين فيلمها را توليد كنيم و حتي مي توانيم اكرانهاي خارجي را هم در اختيار داشته باشيم.
* ولي ما مكرر شنيده يا خوانده ايم كه مردم با سينما قهر كرده اند. آيا شما به اين مسأله معتقديد و آيا مشكل را در نبود سالنهاي مطلوب مي دانيد يا در كمبود توليد فيلمهاي خوب؟
** من بر عكس مي گويم مردم با سينما آشتي كرده اند و با اين استقبالي كه از فيلمها در سينما مي شود جاي اميدواري است. به نظر من سينماي ما افق روشني را پيش رو دارد و جمعيت جوان ما كم كم دارد مسايل فرهنگي را درك مي كند و آن را به عنوان يك پديده و هنر هفتم مي شناسد. به همين خاطر است كه اغلب فيلمهاي فرهنگي را به مردم به خاطر اسم كارگردانش مي بينند و ديگر كسي مرعوب نام ستارگان يك فيلم نمي شود، منتها ما بايد فرهنگ سينما رفتن را نهادينه كنيم، تا اينكه خانواده ها بتوانند در يك سينماي خوب يك فيلم قابل تأمل را ببينند. وقتي ديدن يك فيلم در سينما بيست و پنج شش هزارتومان براي يك خانواده كارگر يا كارمند هزينه در بر مي دارد، ديگر رغبتي براي ديدن فيلم نمي ماند و آنها ترجيح مي دهند كه به جاي هزينه كردن اين مبلغ، در خانه بنشينند و سريالهاي تكراري را ببينند ! ولي اگر امكانات كافي و آرامش وجود داشته باشد اين فرهنگ خود به خود نهادينه مي شود.
* از سينماي اجتماعي صحبت كرديد. حركت كلي سينما را به چه سمت و سويي مي بينيد و ارزيابي شما از كم توجهي جشنواره  هاي خارجي در سالهاي اخير نسبت به سينماي ايران چيست؟
** اين «كم توجهي» كه مي گوييد را من قبول ندارم، به خاطر اينكه الگوي شما فقط جشنواره «كن» است، در حالي كه ما طي سالي كه گذشت در 61 جشنواره حضور پيدا كرديم و در 28 جشنواره جايزه گرفتيم.
فيلمهاي ما در جشنواره هاي مختلف مانند «ونيز» «سن سباستين» و ... جايزه گرفته اند و فيلمهاي ما فيلمهاي موفقي بوده اند. حتي در بعضي از جشنواره ها، چندين فيلم ايراني شركت داشته است. كساني كه در آنجا به عنوان داور حضور دارند افراد خاصي هستند و فيلمهايي را انتخاب مي كنند كه درست در مقابل سينماي آمريكا قرار دارد. فيلمهايي كه خط هنري دارد و در جامعه ما فقط ده درصد از اين فيلمها ساخته مي شود و دوسال است كه از اين فيلمها نساخته ايم. ولي سه سال پيش در«كن» در بخش مسابقه يكي از فيلمهاي من حضور داشت و جايزه هم گرفت. در آنجا جايزه اول را به آقاي كيا رستمي دادند، اما نبايد انتظار داشته باشيم هر سال جايزه ببريم. حضور در جشنواره «كن» خيلي دشوار است و همين كه در جشنواره حضور داشته باشيم با اهميت است.
شايد ما در طول اين چند سال، فيلمي كه مورد قبول كن باشد را نساخته ايم.
* به عنوان يك مخاطب و نه تهيه كننده ، «خون بازي» را چگونه ديديد؟!
** فيلم «خون بازي» در درجه اول قبل از اينكه يك فيلم باشد، در باب آلودگي به موادمخدر هشدار بزرگي به جامعه است و بايد نگران اين قضيه بود. امروزه در تعريف اجتماعي اين موضوع فقط طبقات پائين جامعه دچار آن نمي شوند، آلودگي طبقات بالاي شهر هم زياد است و اين مسأله به دليل آن است كه اعتياد در يك آن اتفاق مي افتد و ما اول و با اين ديدگاه به سمت فيلم «خون بازي» رفتيم، يعني اينكه جامعه ما در شرايط خطرناكي قرار گرفته، مواد مخدر بسيار زياد است و برخورد اجتماعي چنداني با اعتياد نمي شود و ما اين مسأله را احساس كرديم. اول با اين هدف وارد شديم، بعد با اين دليل كه يك فيلم اجتماعي بسازيم و آن را در قالب يك خانواده سه نفره بياوريم و بيان كنيم و بعد منتظر باشيم تا ببينيم جامعه چه جوابي به اين فيلم مي دهد. «خون بازي» يك فيلم كاملاً اجتماعي است و يك هشدار بزرگ در رابطه با اعتياد به جامعه.
* از اينكه دخترتان باران در جواني به دريافت سيمرغ بلورين بهترين بازيگر زن سينماي ايران مفتخر شده چه احساسي داريد و خودتان را در اين موفقيت چقدر سهيم مي دانيد؟
** باران از 5 سالگي در فيلم «بهترين باباي دنيا» نقش اول را بازي كرد. زماني كه سواد نداشت و ديالوگها را برايش مي خواندند و او حفظ مي كرد. او علاقه مند بود و در فيلمهاي خانم بني اعتماد هم بازي كرد و چند كار ديگر، ولي ما كارش را جدي نگرفتيم و مقاومت مي كرديم كه زياد در فيلمي بازي نكند، اما ديديم كه او استعداد دارد و بارها در فيلمهايي مثل «تقاطع» ، «برگ برنده»،«خوابگاه دختران»، «خون بازي» و ... استعدادش را نشان داد و نمي شد از آن چشمپوشي كرد. براي فيلم «خون بازي» بهترين كسي كه اهل تحقيق هم بود و مي توانست ما را براي ايفاي اين نقش راضي كند باران بود، نه به دليل اينكه دختر ماست. در تمام مراحل از قبيل پژوهش، تمرين و ... حضور داشت حتي در كلاسهاي مراكز بازسازي اعتياد خودش را به عنوان يك معتاد جا زد، با آنها زندگي كرد و شيوه زندگي آنها را آموخت و كاملاُ مجهز سر صحنه فيلم حاضر شد و من حدس مي زدم كه جايزه را بگيرد. البته خود جايزه مهم نيست، اصل تقديري است كه از او به عمل آمده و او براي بازيگر شدن راه درازي را پيش رو دارد.

نوشته شده توسط باران سینما ,

  «دايره زنگي» ميلياردي شد
مرتبط با : اکران
ارسال شده در: یکشنبه 29 اردیبهشت1387
دايره زنگي» ميلياردي شد

خبرگزاري فارس: فروش فيلم «دايره زنگي»(پريسا بخت‌آور) از مرز يك ميليارد تومان گذشت.

«سيدجمال ساداتيان» تهيه‌كننده «دايره زنگي» در گفت‌وگو با خبرنگار سينمايي فارس، اظهار داشت: با فروش 21 ميليون توماني فيلم در روز گذشته (جمعه 27 ارديبهشت)، فروش اين فيلم از مرز يك ميليارد تومان گذشت.
وي افزود: بر اين اساس «دايره زنگي» بعد از 59 روز در 18 سينما، مبلغ يك ميليارد و 13 ميليون تومان فروخته است.
ساداتيان گفت: با توجه به استقبال پرشور مردم از «دايره زنگي»، نمايش اين فيلم در گروه «قدس» همچنان ادامه خواهد يافت.
اين تهيه‌كننده اظهار داشت: اين فيلم در اين مدت در برخي سينماهاي شهرستان‌ها به نمايش درآمده و به زودي نمايش فيلم در سالن‌هاي شهرستان‌هاي بيشتري آغاز خواهد شد.
وي گفت: نمايش جهاني فيلم در امارات(دوبي)، اروپا و آمريكا، از پنجشنبه همين هفته آغاز خواهد شد.
به گزارش فارس، «دايره زنگي» پس از «توفيق اجباري»، «اخراجي‌ها» و «آتش بس»، چهارمين فيلم سينماي ايران است كه در اكران يك خود بالاي يك ميليارد تومان فروخته است.

نوشته شده توسط باران سینما ,

  براي حضور در ميزگرد «زنان سينماگر و تعهد»،
مرتبط با : رخشان بنی‌اعتماد
ارسال شده در: شنبه 28 اردیبهشت1387

رخشان بني‌اعتماد براي شركت در ميزگرد «بنياد جنوب» تحت‌عنوان «زنان سينماگر و تعهد» سه‌شنبه ــ 31 ارديبهشت ماه ـ عازم جشنواره‌ي كن مي‌شود.

به گزارش خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين ميزگرد يك روزه كه شش تن از زنان سينماگر از سراسر دنيا در آن حضور دارند، با عنوان «زنان سينماگر و تعهد» برپا مي‌شود و بني‌اعتماد به‌عنوان تنها كارگردان زن ايراني در آن سخنراني دارد.

اسامي ديگر فيلم‌سازان زني كه در اين ميزگرد حضور دارند اعلام نشده است؛ اما گفته مي‌شود فيلم‌سازاني از كشورهاي سودان، مالزي و آفريقاي جنوبي و... خواهند بود.

«صندوق جنوب» كه يك بخشي از وزارت امور خارجه فرانسه است، كارش كمك مالي به سينماي كشورهاي جنوب

(آسيايي) است و تاكنون سينماگران ايراني از كمك‌هاي آن بهره بردند.

رخشان بني‌اعتماد از 20 تا 23 مه ـ 31 ارديبهشت ماه تا 3 خرداد ماه ـ به دعوت وزارت امور خارجه فرانسه و بخش فرهنگي سفارت فرانسه در ايران براي حضور در جشنواره‌ي كن دعوت شده است.

به گزارش ايسنا، اوايل سال جاري نيز «رخشان بني‌اعتماد» براي برگزاري كلاسهاي فيلم‌سازي پيشرفته، مرور آثارش و دريافت مدرك افتخاري عازم لندن شد.

كارگردان «روسري آبي»، «زرد قناري» و «خون‌بازي» در اين برنامه كه در دانشكده مطالعات آفريقا و آسياي لندن برپا مي‌شد سخنراني كرد و به خاطر مشاركت در سينماي جهان و پرداختن به جامعه و فرهنگ ايران مدرك افتخاري دريافت كرد.

انتهاي پيام

نوشته شده توسط باران سینما ,

  روز از نو
مرتبط با : دایره زنگی
ارسال شده در: شنبه 28 اردیبهشت1387

نگاهی به مجنون لیلی، دایره زنگی، مرد هزار چهره، قرارگاه مسکونی

روز از نو

 

وقتی حامد بهداد جعبه عتیقه دست به دست گشته روز ولنتاین به دست کنار اتوبان ایستاد و خواند که «خدا چرا ؟؟؟!!!!»، دو سکانس نفس‌گیر را در مجنون لیلی پشت سر گذاشته بودیم. و حالا قاسم جعفری چنان یقه احساسمان را گرفته که میخ فصل خودکشی بهداد شده‌ایم و قطره‌ای اشک هم احیانا در پنهان از گوشه چشممان سرازیر شده است ...

قاسم جعفری در مجنون لیلی به خوبی از پس اجرای داستان اپیزودیک فیلم برآمده است و با وجود اینکه به دام احساساتگرایی صرف نمی‌افتد، اما تماشاگر را بشدت با خود همراه کرده است. مجنون لیلی یکدست است و خوش ساخت. و این برای یک فیلم بدنه‌ای پرفروش کافی است و محترم.

بهداد مثل همیشه اینبار هم آسی دیگر از توانایی‌هایش رو می‌کند. کافی است فصل اجرای شرط‌بندی را بخاطر بیاورید. و یا بازی چند دقیقه‌ای‌اش در «دایره زنگی» را.

....................................
دایره زنگی غافلگیرم کرد. با توجه به حضور اصغر فرهادی به عنوان فیلمنامه‌نویس و مشاور کارگردان فکر نمی‌کردم با فیلمی اینچنین ستایش‌آمیز مواجه باشم. فیلمنامه فرهادی همانند شهر زیبا و چهارشنبه سوری (البته منهای حضور مانی حقیقی) محکم و سرشار از جزئیات فکر شده است. و پریسا بخت‌آور هم به عنوان اولین حضور سینمایی از پس چنین کار شلوغ و پربازیگر به خوبی برآمده است.

بازی همه بازیگران خوب است. کسی کم نگذاشته و البته تلاش مهران مدیری، باران کوثری، حامد بهداد و بهاره رهنما قابل تحسین است.

اما نمی‌توان از نقش هایده صفی‌یاری در مقام تدوینگر به راحتی گذشت. ریتم و ضرباهنگ یکدست فیلم مدیون قدرت و توانایی اوست. کسی که تجربه‌های اینچنین مثل «آژانس شیشه‌ای»، «ارتفاع پست» و «چهارشنبه سوری» در کارنامه دارد.

«دایره زنگی» اگر در بخش مسابقه جشنواره بیست و ششم فیلم فجر شرکت می‌کرد حداقل شایسته حضور در جمع کاندیداهای بهترین فیلم به انتخاب تماشاگران، بهترین فیلمنامه و بهترین تدوین بود. حقی که به راحتی از این فیلم دریغ شد.

....................................

مهران مدیری و پیمان قاسم خانی و گروهش کاری کردند کارستان تا جایی که «مرد هزار چهره» با فاصله‌ای بسیار زیاد در صدر بهترین سریال‌های نوروزی سال 1387 قرار گرفت. و این برای یک سریال از یک چهره باسابقه کافی است. اما صحبت در رابطه با ارجاع‌های سیاسی اجتماعی فرهنگی فیلمنامه بماند به وقتش.

....................................

وقتی ارژنگ امیرفضلی و مهران غفوریان به ترتیب و در میانه راه از گروه سازنده «قرارگاه مسکونی» جدا می‌شوند، از جواد رضویان و گروه بازیگرانش انتظاری نبود که با فیلمنامه آبکی و یک خطی سریال از این بهتر بتوانند کنار بیایند!

 

نقد: احمد شاهوند

منبع: سی‌نت

نوشته شده توسط باران سینما ,

  اکران دایره زنگی
مرتبط با : اکران
ارسال شده در: پنجشنبه 26 اردیبهشت1387
نوشته شده توسط باران سینما ,

  رخشان بني اعتماد فيلم نامه ها و جوايزش رابه موزه سينما سپرد
مرتبط با : رخشان بنی‌اعتماد
ارسال شده در: پنجشنبه 5 اردیبهشت1387
رخشان بني اعتماد براي ثبت در تاريخ جوايز داخلي و بين المللي اش را به همراه تعدادي فيلم نامه، کتاب و لوازم آکساسوار فيلم هايش به موزه سينما هديه کرد.
به گزارش ايسنا، اين کارگردان سينماي ايران در يادداشتي که همراه جوايزش به موزه سينما ارايه کرده، نوشته است: «روزگاري تصميم داشتم که در حراجي بين المللي همه جوايزم را به فروش بگذارم و از محل نقدينه آن بنيادي براي توانمندسازي زنان نان آور برپا کنم. اين آرزو هنوز با من است و به عنوان وصيتي از موزه سينما مي خواهم که هر زمان راهکاري براي انجام آن پيدا کرد، اين خواسته را عملي کند و مسووليت اين بنياد را بدون دخالت دولتي به «باران و تنديس» مي سپارم که هر دو دغدغه هاي مادر را به خوبي مي شناسند.»
بنا بر اين گزارش، اين جوايز از سال 1366 تاکنون به 9 فيلم بلند سينمايي «خارج از محدوده»، «زرد قناري»، «پول خارجي»، «نرگس»، «روسري آبي»، «زير پوست شهر»، «روزگار ما»، «گيلانه» و «خون بازي» اهدا شده است.
نخستين جايزه بين الملل در سال 1366 از سوي «جشنواره فيلم هاي کمدي ايتاليا» به فيلم «خارج از محدوده» تعلق گرفت و آخرين آن ها جايزه بهترين کارگرداني «آکادمي آسيا پاسيفيک» است که در سال جاري به فيلم «خون بازي» هديه شد.
بني اعتماد که عنوان «بهترين کارگردان زن آسيا» را از جشنواره دهلي نو کسب کرده است، موفق به دريافت چند جايزه بين المللي از جشنواره هاي لوکارنو، مونترال، تورين، جشنواره آسيايي رم و بنياد پرنس کلاوس هلند شده است.
نوشته شده توسط باران سینما ,

  23 تیر : پریا زادروزت شاد باد
مرتبط با :
ارسال شده در: دوشنبه 2 اردیبهشت1387

۲۳ تیر

*** پریا زادروزت شاد باد ***

سروده‌هایی برای پریا

از طرف میلاد

پریای شهر قصه که دلت شاد و بی‌غصه

بخون از نم‌نم بارون توی هر ترانه، قصه

پریای نازنینم توی این شهر ترانه

به یادت هستم همیشه، بدون حرف و بهانه

پریا نگاه به من کن، ببین از تو من چه دارم

از تو و مهربونی‌هات صد هزار خاطره دارم

پریای مهربونم، مهربونیت قد دریا است

مثل بارونی همیشه، تو رو دیدن توی رویا است

پریا رنگ بهاری، مثل گل تو سبزه‌زاری

می‌خندی تا جون بگیرن روزهای شاد بهاری

پریا ستاره‌ها باز رد چشم تو می‌گیرن

میون برق نگاهت تو ببین چقدر حقیرن

یریا، فرشته‌ای تو، مثل بارون مهربونی

شادی همچون شور و خنده، تا ابد با من می‌مونی

 

*****

 

مهرت به دلم افتاد ای پری زیبایی

نازت بکشد دل را در باور و رویایی

چشمان سیاه تو آتش زده بر این جان

در آتش تو سوزم، آتش به دل افزایی

مست می تو باشم روز و شب و با تو باز

افتان شوم و مستان چون چهره تو بنمایی

قربانی راه تو، گشتم، تو ببین ای جان

افتاده به خاکم من، پس چرا نمی‌آیی

تصویر تو را دارم می‌بینم و می‌سوزم

در آتش سوزانم، ای ماه تماشایی

در روز وصالت جان از تن به برون آید

ای کاش بر این خسته، تو لطف بفرمایی

من را بنگر هر روز در سجده به خاک افتم

از دوری و هجر تو، ای مهر اهورایی

تو عالمی و دنیا، دنیا به کفت هیچ است

رو کن تو به من ای جان، تو همیشه با مایی

از صورت تو گویم، من سیرت تو پویم

میلادِ تو گشته باز، باران و پریایی

 

*****

 

بیست و سه تیر است، دلم شاد و جوان است

این دل ز نگاه و نفست رود روان است

آیینه دل گشته نگاهت به نگاهم

بردی دل و جان و تن من در پی جان است

آهسته به دل آمده است مهر دل تو

هر جا که روی در پی تو دل چه دوان است

سوی دل تو سجده کنم بهر نمازت

تا روی تو را دیدم، جانم چو جهان است

گر خنده کنی آتشی بر دل فکنی باز

از خنده‌ی تو بین که دلم با تو امان است

ماه است چو روی تو، قند است چو لبخندت

پس من به تو چه گویم کین دل که پریشان است

آشفته کنی زلفت، گیسو فکنی چون بید

وقتی که نسیم آید این دل به تو حیران است

هر سو که روی آیم، هر جا که روم بینم

چهره‌ی نگار تو کین دل چه خرامان است

با تو سخنی دارم، با تو مه زیبارو

ای پریِ جان من، چشمم ز تو باران است

نوشته شده توسط باران سینما ,

درباره وبلاگ
     
بخش ویژه